آبی لاجوردی


خداوند متعال می‌فرماید: خدا بر زنده کردن مردگان توانایی دارد، بنابراین رجعت هم نوعی زنده کردن مردگان است، به این بیان که اگر تمام مردگان زنده شوند، قیامت نامیده می‌شود و اگر برخی از آنان زنده شوند، رجعت نام دارد.


رجعت

معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(علیهم السلام) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث همدلی مۆمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.

 

چه آیاتی از قرآن رجعت را ثابت می کند؟

ـ بیش از 70 آیه بر رجعت دلالت دارند؛ به 3 دسته از آنان اشاره می‌شود:

دسته اول: توانایی خدا بر زنده کردن مردگان

«قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ،قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»؛ گفت: چه کسی استخوان‌ها را زنده می‌کند، در حالی که پوسیده است؟ بگو: آن‌ها را زنده می‌کند، کسی که بار اول آن‌ها را آفریده است، او به تمام مخلوقات داناست.

«ألَیسَ ذلِکَ بِقادرٍ علی أنْ یحْیی الْمَوْتی»؛ آیا پروردگار توانایی زنده کردن مردگان را ندارد؟

این دو آیه شریفه در پاسخ کسانی که زنده کردن مردگان را انکار می‌کنند، می‌فرماید: خدا بر زنده کردن مردگان توانایی دارد، رجعت هم نوعی زنده کردن مردگان است؛ به این بیان که اگر تمام مردگان زنده شوند، قیامت نامیده می‌شود و اگر برخی از آنان زنده شوند، رجعت نام دارد.

در روایات متعددی امام حسین(علیه السلام) به عنوان اولین رجعت کننده از بین امامان معرفی شده است، اولین رجعت امام حسین(علیه السلام)، هم‌زمان با قیام امام زمان(عج) است و سپس از دنیا می‌رود و دومین رجعت او در اواخر عمر امام مهدی(عج) است

دسته دوم: وقوع رجعت در امت‌های پیشین

1. زنده شدن هزاران نفر

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ ...»؛ آیا (به دیده عبرت) ننگریستى به كسانى كه از خانه‏هاى خود در حالى كه هزاران نفر بودند از بیم مرگ (و براى فرار از جهاد) بیرون آمدند، پس خداوند به آنها گفت: بمیرید (اراده نمود مرگ آنها را، بلافاصله مردند). سپس آنها را زنده كرد (تا بفهمند فرار از مرگ ممكن نیست)... .

گروهی هزار نفری برای فرار از مرگ از شهر خود بیرون رفتند؛ چون در شهر بیماری طاعون فراگیر شده بود، به شهر ویرانه‌ای رسیدند، در آن ساکن شدند، حق‌تعالی فرمان داد همه بمیرند، همه مردند... . سالیانی که از این ماجرا گذشت، روزی حزقیل نبی از آنجا می‌گذشت، از خدا درخواست کرد تا آنان را زنده کند، خدا آنان را زنده کرد و طبق روایتی از امام باقر(علیه السلام) زندگی جدیدی از سر گرفتند و سالیانی زنده ماندند و در پایان به مرگ طبیعی در گذشتند.

حضرت موسی

2. زنده شدن 70 نفر از یاران حضرت موسی(علیه السلام)

«وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُۆْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ، ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»؛ و چون گفتید: «ای موسی، تا خدا را آشکارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد»، پس در حالی که می‌نگریستند، صاعقه شما را فرا گرفت، سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم؛ باشد که شکرگزاری کنید.

در روایتی از امام رضا(علیه السلام) می‌خوانیم: تعدادی از قوم موسی - که بر اساس برخی روایت‌ها 70 نفر بودند ـ به او گفتند تا خدا را نبینیم ایمان نمی‌آوریم، خدا صاعقه‌ای فرستاد و همه مردند؛ موسی(علیه السلام) عرض کرد: خدایا اگر قوم، مرا متهم کنند که تو چون به دروغ ادعای پیامبری کردی، آنان را به کشتن دادی، چه بگویم؟ خدا آنان را زنده کرد و همراه موسی به میان قومش فرستاد.

تمامی مفسران و بسیاری از مفسران اهل سنت این آیه را به رجعت تفسیر کرده‌اند.

 

3. زنده شدن حضرت عزیز پس از صد سال

«أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّیَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَام فَانظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَی العِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛

یا چون آن کسی که به شهری که بام‌هایش فرو ریخته بود عبور کرد (و با خود) گفت: چگونه خدا این مردگان را زنده می‌کند؟ پس خدا او را صد سال میراند، آن‌گاه، او را برانگیخت و گفت: چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا پاره‌ای از روز، گفت: بلکه صد سال درنگ کردی، به خوراک و نوشیدنی خود بنگر تغییری نکرده است و به چارپای خود نگاه کن (که چگونه متلاشی شده است، این ماجرا) نشانه‌ای (از قدرت خدا) برای مردم است، به استخوان‌ها بنگر چگونه آن‌ها را به هم پیوند می‌دهیم و گوشت بر آن می‌پوشانیم، پس هنگامی که (چگونگی زنده شدن مردگان) برای او آشکار شد، گفت: (اکنون) می‌دانم خدا بر هر چیزی تواناست.

داستان از این قرار است که پیامبری به نام عزیز یا ارمیا، روزی از کنار دهکده خرابه‌ای می‌گذشت که اهل آن نابود شده بودند، زیر سایه درختی برای استراحت توقف کرد و چارپایش را زیر سایه درخت بست، مقداری میوه (انجیر و خرما) چید، در این هنگام، برایش این پرسش پیش آمد که خدا اینان را چگونه زنده می‌گرداند؟ خدا او را صد سال میراند و دگرباره زنده ساخت، عبارت «اماته»، از ماده موت به معنای مرگ است، از این رو تفسیر آیه به نوعی خواب عمیق و مقایسه کردن با خواب اصحاب کهف نادرست است؛ زیرا در مورد اصحاب کهف عبارت اماته و احیاء نیامده است.

بسیاری از مفسران این آیه را به معنای زنده کردن مردگان گرفته‌اند، برخی از آیات دیگر هم مانند زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی(علیه السلام) و زنده شدن کشته بنی اسرائیل بر رجعت دلالت دارند که برای اختصار بیان نمی‌کنیم.

 

دسته سوم: رجعت در امت اسلامی

«وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛ روزی(فرا خواهد رسید) که از هر امتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب می‌کردند، محشور می‌کنیم و آن‌ها را نگه می‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند.

آیات دسته دوم به ضمیمه روایاتی که تصریح دارد هر اتفاقی که بر بنی ‌اسرائیل رخ ‌داد، برای شما هم اتفاق می‌افتد، اثبات می‌کند رجعت همان‌طور که برای امت‌های پیشین بوده، برای امت اسلامی هم اتفاق خواهد افتاد

«حشر» در آیه نظر عقلی از سه صورت خارج نیست، حشر پیش از قیامت، حشر در قیامت و حشر پس از قیامت، صورت دوم باطل است؛ زیرا در قیامت، طبق آیه «وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا»؛ ... آنان را محشور می‌کنیم و احدی را نمی‌گذاریم، خداوند تمام مردم را محشور می‌کند، اما آیه مورد استدلال در رجعت عبارت «مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا» دارد «من» در اصطلاح علم ادبیات به معنای تبعیض است؛ یعنی برخی از مردم محشور می‌شوند، نه همه.

صورت سوم نیز باطل است؛ زیرا پس از قیامت دیگر حشری نیست و همه قبلاً محشور شده‌اند، فقط صورت اول می‌ماند که همان حشر برخی از مردم (رجعت) است، بسیاری از مفسران، برای اثبات رجعت، به این آیه استدلال کرده‌اند و روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) نیز به این مطلب تصریح می‌کند.

مفسران براساس برخی روایات به آیات دیگری برای اثبات رجعت در امت اسلامی و آخرالزمان استدلال کرده‌اند و ما به خاطر رعایت اختصار از بیان آن‌ها صرف‌نظر می‌کنیم.

آیات دسته دوم به ضمیمه روایاتی که تصریح دارد هر اتفاقی که بر بنی ‌اسرائیل رخ ‌داد، برای شما هم اتفاق می‌افتد، اثبات می‌کند رجعت همان‌طور که برای امت‌های پیشین بوده، برای امت اسلامی هم اتفاق خواهد افتاد.

 

اولین رجعت کننده از امامان کیست؟

در روایات متعددی امام حسین(علیه السلام) به عنوان اولین رجعت کننده از بین امامان معرفی شده است، اولین رجعت امام حسین(علیه السلام)، هم‌زمان با قیام امام زمان(عج) است و سپس از دنیا می‌رود و دومین رجعت او در اواخر عمر امام مهدی(عج) است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: نویسنده : محمد جواد سهرابی قره تپه


بعثت

بعثت رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در جهانی سراسر ستم و جهالت صورت پذیرفت. دو امپراطوری بزرگ و به اصطلاح متمدن آن روزگار سالیان درازی بود که درگیر جنگ با یکدیگر و حتی نزاع های درونی بر سر پادشاهی بودند. احوال اهالی شبه جزیره عربستان از این دو امپراطوری نیز فجیع تر و اسف‌بار تر بود. و خدای متعال رسول خود را در بین این بیچاره ترین مردم (عرب های جاهلی) فرستاد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز آنان را چنان سریع زیرورو کرد که گویا کوزه گری، گِلی را شکل می دهد نه اینکه مردمانی با عاداتی حیرت انگیز تغییر فرهنگ می دهند.(1)

 

انحطاط دو امپراطوری

در احوال دو دولت ایران و روم بسیار گفته شده است و البته در بین انبوه مدح ها و ستایش ها، اشاره به ضعف ها و کاستی های این دو قدرتِ آن روز جهان اندک است. اما هیچ یک از تاریخ‌نگاران نتوانسته است به جنگ های طولانی ایران و روم با سایر همسایگان شان و یا با یکدیگر اشاره نکند؛ بلکه بسیاری به تفصیل وقایع آنها را شرح داده اند.(2)

ویل دورانت در کتاب خود در توصیف انحطاط امپراطوری ایران جمله ای قابل تامل دارد:

«شاهنشاهان کار جنگ را کنار گذاشته، در شهوات غوطه ور شده بودند و ملت به سراشیب فساد و بی‌علاقگی به کشور افتاده بود. انقراض شاهنشاهی پارس در واقع نمونه ای بود که بعدها سقوط امپراطوری روم مطابق آن صورت گرفت. در هر دو مورد انحطاط و تدنّیِ [پَستی] ملت با قساوت شاهنشاهان و امپراطوران و غفلت ایشان از احوال مردم توأم بود».(3)

 همو در جایی دیگر در علت سقوط روم چنین می نویسد:

«یک تمدن بزرگ تا از درون منهدم نشده باشد از بیرون مغلوب نمی شود. علل اصلی انحطاط امپراطوری روم در وجود مردم آن، در اخلاقیاتشان، در مبارزه طبقاتی، ... در مالیات گزاف و نرمش‌ناپذیر و در جنگهای توان‌فرسایش بود».(4)

مراجعه ای کوتاه به صفحات 53 و 54 کتاب «رویدادنگاری تاریخ جهان»، نمایی کلی از اوضاع جنگ های جهان در عصر ظهور اسلام را، نشان می دهد. یک مورد از این جنگ ها سلسله جنگ های 25 ساله بین روم و ایران است که از سال 603 میلادی(5) شروع می شود.(6)

جنگ های طولانی به بهانه های واهی، جایگاه بسیار نامناسب زن در بین اهل جاهلیت، وضع تغذیه رقت بار و فقدان ابتدایی ترین مسکن ها و لباس ها، همه نشانگر سطح فوق العاده پایین عرب های عصر بعثت بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در پیمان الهی خویش با خداوند متعال پذیرفته بود تا در میان چنین مردم مبعوث شود. بار سنگین مبازره با جهالت ها را با برادر، همسر، دختر و فرزندان خود تقسیم کند و همگی در چنین محیط سخت و تاریکی مشغول به مبارزه شوند

کالین مک ایودی در این کتاب بعد از طرح احتمال حمله رسول خدا صلی الله علیه وآله به روم در صورت ادامه حیات ایشان، چنین می نویسد:

«این امپراطوری های کهن شاید هماوردان پر زوری برای نیروی تازه و نسبتا ناآزموده ای مانند اسلام پنداشته می شدند؛ ولی هر دو خسته از جنگ دراز مدتی بودند که در آن یکدیگر را بارها بر زمین کوفته بودند. مهمتر اینکه آسانیِ دست به دست شدن ایالات در میان دو امپراطوری در خلال جنگ، نشان می داد که رعایاشان پایبندی چندانی به هیچ یک از دو امپراطوری ندارند و به راستی چنین بود».(7)

 

جزیره‌ای پر از ردّپای شیطان

با وجود تمام این عقب افتادگی ها در حیطه انسانیت، اوضاع هر دو کشور از لحاظ ظاهری (به اصطلاح مدنیت) و همچنین تدین به بقایای برجای مانده ادیان الهی(8) در مقایسه با اهالی جزیرة العرب اوضاع مناسبی بود.  

اوضاع جزیرة العرب در زمان بعثت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله واقعا تاریک بود. جهالت ساکنان این جزیره خشک، به قدری است که گاه باورش برای انسان دشوار می شود. امیر مۆمنان علی علیه السلام آنگاه که اشاره ای به اوضاع اهالی عربستان در عصر بعثت دارد آنان را چنین توصیف می فرماید:

مبعث

«خداوند متعال محمد را مبعوث کرد در حالی که شما -ای عرب ها- بدترین دین [آداب و رسوم زندگی] را داشتید و در بدترین خانه ها زندگی می کردید».(9)

برخی از عرب ها بت هایی از خرما درست کرده بوده، مدتی طولانی آن را عبادت می کردند. اما در سالی که مبتلا به خشکسالی شدند خدای خود را خوردند!(10) عرب ها انواع مارها را کباب کرده می خوردند. حتی کَنِه ها را کوبیده، با خون خمیر کرده و به عنوان غذا استفاده می کردند!!(11)

اوضاع سخت طبیعی، زندگی قبیلگی و دوری از ادیان الهی یا حتی وجدان هایی اندک بیدار، باعث شده بود یکی از راه های معمول امرار معاش در بین قبایل عرب غارت یکدیگر باشد. علامه سید جعفر مرتضی می گوید:

«دزدی، غارت و تعصب قبیلگی از مشخصات انسان عربی بود تا جایی که اگر یک قبیله، کسی از دشمانان را نمی‌یافت که مورد حمله قرار دهد، به دوستان خود و حتی به فرزندان عموی خود حمله می کرد!»(12)

«این امپراطوری های کهن شاید هماوردان پر زوری برای نیروی تازه و نسبتا ناآزموده ای مانند اسلام پنداشته می شدند؛ ولی هر دو خسته از جنگ دراز مدتی بودند که در آن یکدیگر را بارها بر زمین کوفته بودند. مهمتر اینکه آسانیِ دست به دست شدن ایالات در میان دو امپراطوری در خلال جنگ، نشان می داد که رعایاشان پایبندی چندانی به هیچ یک از دو امپراطوری ندارند و به راستی چنین بود

هرچند ماجرای زنده به گور کردن دختران توسط عرب های جاهلی مشهور است و حتی چندین آیه قرآن آنان را بر این کار سرزنش کرده، اما پسران نیز از کشته شدن توسط پدران خود چندان در امان نبوده اند. در کتاب وزین «الصحیح من سیرة النبی الاعظم» آمده است:

«مغیرة بن شعبة به یزدگرد گفت: "آن احوال پریشانی که از اوضاع خودتان برایم گفتی از احوال ما بدتر نبود، گرسنگی ما اصلا به گرسنگی شبیه نبود، بلکه ما سوسکِ سرگین خور و انواع مارها را می خوردیم و اینها را غذا می پنداشتیم! سطح زمین خانه ما بود [خانه ای نداشتیم اشاره به فقدان ابتدایی ترین معماری ها]. نمی پوشیدیم مگر آنچه از پشم شتران و گوسفندان بافته بودیم. دین ما این بود که همدیگر را بکشیم و بر ناموس یکدیگر تجاوز کنیم. هر عربی دختر خود را دفن می کرد در حالی که او زنده بود، زیرا دوست نمی داشت دخترش از غذای او بخورد!!!"»(13)

 

مبارزه‌ای در امتداد مزرهای جاهلیت

جنگ های طولانی به بهانه های واهی، جایگاه بسیار نامناسب زن در بین اهل جاهلیت، وضع تغذیه رقت بار و فقدان ابتدایی ترین مسکن ها و لباس ها، همه نشانگر سطح فوق العاده پایین عرب های عصر بعثت بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در پیمان الهی خویش با خداوند متعال پذیرفته بود تا در میان چنین مردم مبعوث شود. بار سنگین مبازره با جهالت ها را با برادر، همسر، دختر و فرزندان خود تقسیم کند و همگی در چنین محیط سخت و تاریکی مشغول به مبارزه شوند. مبازره ای که محدود به شبه جزیره نشد. آن جناب به خسرو ایران و قیصر روم نامه نگاشت تا آنها را نیز از جهالت رهایی بخشد.(14) با تصور اندکی از این احوال بهتر می توان یکی دیگر از علت های این فرمایش حضرت را فهمید که: «هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد».(15)

 

پی نوشت:

1) توجه به دو نکته مهم است: اولا دشوارترین و زمان‌برترین تغییرات در انسان (چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جامعه) تغییر آداب و رسوم یا در نگاهی وسیعتر تغییر فرهنگ است. نکته دوم اینکه دوران حاکمیت اسلام ناب تنها 27 سال بود. که 3 سال آن مخفیانه و 10 سالش زیر شکنجه و اختناق مشرکان مکه قرار داشت. 10 سال مدینه نیز همراه با چندین جنگ بزرگ و طولانی بود. دوران حکومت امام علی علیه السلام نیز که کمتر از 5 سال بود بعد از دوران 25 ساله انحرافات شدید بوده، همگی به جنگ با منحرفان سپری شد. طبیعتا اینها فرصت تربیت و تمدن سازی را از حاکم جامعه می گیرد. اضافه کنید به این دو عامل، انحراف شدید حاکمیت پس از رحلت رسول گرامی اسلام را. با در نظر گرفتن این شرایط تحولی که در بین عربهای شبه جزیره به وجود آمد، خود معجزه ای بزرگ برای اثبات حقانیت اسلام و عظمت رسول اعظم –که درود فراوان خداوند بر او باد- است.

2) به عنوان مثال ر.ک: انحطاط و سقوط امپراطوری روم (ادوارد گیبون، ترجمه فرنگیش شادمان)، تاریخ تمدن (ویل دورانت، ترجمه گروه مترجمان،جلدهای یک و دو)، رویدادنگاری تاریخ جهان، (کالین مک ایودی، ترجمه حسن افشار).

3) همان، ص 441.

4) همان، ج3، ص 776.

5) تاریخ بعثت رسول گرامی اسلام حدود سال 610 میلادی است.

6) رویدادنگاری تاریخ جهان، ( کالین مک ایودی، ترجمه حسن افشار)، صص 53 و54.

7) همان، ص 56.

8) هر چند این ادیان تحریف شده بودند، با این حال وجودشان از نبودشان بهتر بود. یکی از عوامل مهم تفاوت احوال ایرانیان و رومیان با عرب ها، همین ادیان باقی مانده است. همانطور که یهودیانی که به عربستان و اطراف مدینه کوچ کرده بودند سطح سواد و فرهنگ بسیار بالایی نسبت به عربهای بومی داشتند و این ناشی از تعالیم دین یهود بود.

9) نهج البلاغة، خطبه 26.

10) بهج ‏الصباغة فی شرح ‏نهج ‏البلاغة، ج 2، ص157.

11) همان، ص161.

12) الصحیح من سیرة النبی الأعظم(ط-قدیم)، ج‏2، صص 17و18.

13) همان، ص21.

14) برای اطلاع از نامه های حضرت به کسری و قیصر و امرای آنها ر.ک: مكاتیب الرسول صلى الله علیه و آله و سلم(آیت الله علی احمدی میانجی)، ج‏2، ص 315 تا 507.

15) مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص 247.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کعبه

براساس روایات عترت طاهره علیهم السّلام شمس جمال مهدوى، از شهر مكه در كنار كعبه، و در حالى طلوع خواهد كرد كه میان ركن و مقام ایستاده و جبرئیل مردم را به بیعت با او كه همانا بیعت با خداست فرامى‌خواند و وى نیز با فریاد «أنا بقیة اللّه» صداى مباركش را به گوش جهانیان مى‌رساند: قال الباقر علیه السّلام: فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْكَعْبَة ... وَ أَوَّلُ مَا یَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآیَة : بَقِیَّتُ اَللّٰهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِینَ ”(1)”؛ ثُمَّ یَقُولُ أَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ. (2) و نیز: عن الباقر علیه السّلام: كَأَنِّی بِالْقَائِمِ یَوْمَ عَاشُورَاءَ یَوْمَ السَّبْتِ قَائِماً بَیْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ بَیْنَ یَدَیْهِ جَبْرَئِیلُ ع یُنَادِی الْبَیْعَةَ لِلَّهِ. ”(3)

برخى روایات معصومان، حجر اسود را تكیه‌گاه آن حضرت درگاه حضور معرفى كرده‌اند كه با بیان سابق منافاتى نخواهد داشت: قال الصادق علیه السّلام: ... وَ إِلَى ذَلِكَ الْمَقَامِ یُسْنِدُ الْقَائِمُ ظَهْرَه. ”(4)

از امام صادق علیه السّلام نقل گردیده است كه «حطیم» (فاصله میان حجر اسود و درب كعبه) جایگاه نزول جبرئیل در نزد امام عصر عجل اللّه تعالى فرجه در هنگام ظهور است و مى‌افزاید كه او اولین بیعت‌كننده با امام عصر عجل اللّه تعالى فرجه خواهد بود: إِذَا أَذِنَ اللَّهُ (عزّ اسمه) ِلْقَائِمِ فِی الْخُرُوجِ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فدَعَا النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ وَ نَاشَدَهُمْ بِاللَّهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى حَقِّهِ وَ أَنْ یَسِیرَ فِیهِمْ بِسِیرَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى اللّه علیه و آله و سلّم وَ یَعْمَلَ فِیهِمْ بِعَمَلِهِ فَیَبْعَثُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ جَبْرَئِیلَ علیه السّلام حَتَّى یَأْتِیَهُ فَیَنْزِلُ عَلَى الْحَطِیم ، یَقُولُ: إِلَى أَیِّ شَیْ‏ءٍ تَدْعُو ؟ فَیُخْبِرُهُ الْقَائِمُ عجل اللّه تعالى فرجه فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ: أَنَا أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُك. (5)

مكه نه‌تنها محل ظهور بلكه آغازین قیامگاه اوست، زیرا آن حضرت پس از ظهور، حاكمى را بر مكه مى‌گمارد و خود به انجام دادن رسالت جهانى‌اش اقدام خواهد كرد: یُبَایَعُ الْقَائِمُ بِمَكَّةَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ وَ یَسْتَعْمِلُ عَلَى مَكَّةَ ثُمَّ یَسِیرُ نَحْوَ الْمَدِینَةِ . . . . ”(6)

شاید سرّ ظهور آن حضرت از كنار كعبه این باشد كه كعبه محور پایدارى توده انسان‌ها براى امتثال دستور حق و پرهیز از باطل و ستیز با ظلم و جور است: جَعَلَ اَللّٰهُ اَلْكَعْبَةَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ. ”(7) ” ٹستون این قیام و مقاومت مردمى در برابر ظالمان فرومایه، قوام و حیات كعبه و ادامه امر آن است، چنان‌كه امام صادق علیه السّلام فرمود: تا زمانى كه كعبه برپاست، دین نیز ماندگار است: لَا یَزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ . (8)

مكه نه‌تنها محل ظهور بلكه آغازین قیامگاه اوست، زیرا آن حضرت پس از ظهور، حاكمى را بر مكه مى‌گمارد و خود به انجام دادن رسالت جهانى‌اش اقدام خواهد كرد

بر این‌اساس، حیات كعبه، بقاى دین است و مردم با حیات دین به زندگى‌اى عاقلانه زنده‌اند و چون كعبه كنار رود یا خراب شود، دین مى‌میرد و مردم نیز با مرگ دین خواهند مرد. مبناى تمام این سخنان آیه شریفه جَعَلَ اَللّٰهُ اَلْكَعْبَةَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ است و چه بسا راز آغاز انقلاب جهانى امام عصر عجل اللّه تعالى فرجه از كنار كعبه همین معنا باشد، چرا كه كعبه یعنى محور قیام و قوام جوامع انسانى و ظهور و انقلاب آن حضرت نیز قیامى الهى به گستردگى تمام جهان بشریت است كه قوام انسانیت جوامع انسانى وابسته به اوست.

‏گفتنى است كه آن حضرت از امداد ویژه الهى نیز برخوردار است، به‌گونه‌اى كه خداوند كار او را یك شبه اصلاح مى‌كند: و هو قائمنا أهل البیت یصلح اللّه-تبارك و تعالى-أمره فی لیلة واحدة ”(9) ”ٹو زمین براى او درنوردیده مى‌شود و هر مشكلى برایش آسان مى‌گردد و اصحابش كه سیصد و سیزده نفرند از دورترین نقاط عالم به دور او گرد مى‌آیند: وَ هُوَ الَّذِی یطوى له الْأَرْضُ وَ یَذِلُّ لَهُ كُلُّ صَعْبٍ یَجْتَمِعُ إِلَیْهِ مِنْ أَصْحَابِهِ عَدَدُ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ أَقَاصِی الْأَرْض (10) و آن‌چنان كه حضرت صادق علیه السّلام فرموده‌اند، زمین براى او آنچنان مسطح مى‌گردد كه گویى تمام عالم در كف دست‌هاى مبارك اوست و وى از كوچك‌ترین حادثه در آن با خبر خواهد بود: إِذَا تَنَاهَتِ الْأُمُورُ إِلَى صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ رَفَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ كُلَّ مُنْخَفِضٍ مِنَ الْأَرْضِ وَ خَفَضَ لَهُ كُلَّ مُرْتَفِعٍ حَتَّى تَكُونَ الدُّنْیَا عِنْدَهُ بِمَنْزِلَةِ رَاحَتِهِ فَأَیُّكُمْ لَوْ كَانَتْ فِی رَاحَتِهِ شَعْرَةٌ لَمْ یُبْصِرْهَ؟ ”(11)

 

پی نوشت:

1. سوره هود، آیه 86.

2 . كمال الدین، ج 1، ص 447.

3 . الغیبه، طوسى، ص 453؛ بحار الانوار، ج 52، ص 29ظ .

4 . الكافى، ج 4، ص 185.

5 . الارشاد، ج 2، ص ”ٹ382”ٹ-”ٹ383”ٹ.

6 . بحار الانوار، ج ”ٹ52”ٹ، ص ”ٹ3ظ 8”ٹ.

7. سوره مائده، آیه 97.

8 . الكافى، ج ”ٹ4”ٹ، ص ”ٹ271”ٹ.

9 . كمال الدین، ج ”ٹ1”ٹ، ص ”ٹ433”ٹ-”ٹ434”ٹ.

10 . منتخب الانوار، ص ”ٹ176”ٹ؛ بحار الانوار، ج ”ٹ51”ٹ، ص ”ٹ157”ٹ.

11. كمال الدین، ج ”ٹ2”ٹ، ص ”ٹ392”ٹ.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خداوند متعال می‌فرماید: خدا بر زنده کردن مردگان توانایی دارد، بنابراین رجعت هم نوعی زنده کردن مردگان است، به این بیان که اگر تمام مردگان زنده شوند، قیامت نامیده می‌شود و اگر برخی از آنان زنده شوند، رجعت نام دارد.


رجعت

معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(علیهم السلام) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث همدلی مۆمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.

 

چه آیاتی از قرآن رجعت را ثابت می کند؟

ـ بیش از 70 آیه بر رجعت دلالت دارند؛ به 3 دسته از آنان اشاره می‌شود:

دسته اول: توانایی خدا بر زنده کردن مردگان

«قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ،قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»؛ گفت: چه کسی استخوان‌ها را زنده می‌کند، در حالی که پوسیده است؟ بگو: آن‌ها را زنده می‌کند، کسی که بار اول آن‌ها را آفریده است، او به تمام مخلوقات داناست.

«ألَیسَ ذلِکَ بِقادرٍ علی أنْ یحْیی الْمَوْتی»؛ آیا پروردگار توانایی زنده کردن مردگان را ندارد؟

این دو آیه شریفه در پاسخ کسانی که زنده کردن مردگان را انکار می‌کنند، می‌فرماید: خدا بر زنده کردن مردگان توانایی دارد، رجعت هم نوعی زنده کردن مردگان است؛ به این بیان که اگر تمام مردگان زنده شوند، قیامت نامیده می‌شود و اگر برخی از آنان زنده شوند، رجعت نام دارد.

در روایات متعددی امام حسین(علیه السلام) به عنوان اولین رجعت کننده از بین امامان معرفی شده است، اولین رجعت امام حسین(علیه السلام)، هم‌زمان با قیام امام زمان(عج) است و سپس از دنیا می‌رود و دومین رجعت او در اواخر عمر امام مهدی(عج) است

دسته دوم: وقوع رجعت در امت‌های پیشین

1. زنده شدن هزاران نفر

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ ...»؛ آیا (به دیده عبرت) ننگریستى به كسانى كه از خانه‏هاى خود در حالى كه هزاران نفر بودند از بیم مرگ (و براى فرار از جهاد) بیرون آمدند، پس خداوند به آنها گفت: بمیرید (اراده نمود مرگ آنها را، بلافاصله مردند). سپس آنها را زنده كرد (تا بفهمند فرار از مرگ ممكن نیست)... .

گروهی هزار نفری برای فرار از مرگ از شهر خود بیرون رفتند؛ چون در شهر بیماری طاعون فراگیر شده بود، به شهر ویرانه‌ای رسیدند، در آن ساکن شدند، حق‌تعالی فرمان داد همه بمیرند، همه مردند... . سالیانی که از این ماجرا گذشت، روزی حزقیل نبی از آنجا می‌گذشت، از خدا درخواست کرد تا آنان را زنده کند، خدا آنان را زنده کرد و طبق روایتی از امام باقر(علیه السلام) زندگی جدیدی از سر گرفتند و سالیانی زنده ماندند و در پایان به مرگ طبیعی در گذشتند.

حضرت موسی

2. زنده شدن 70 نفر از یاران حضرت موسی(علیه السلام)

«وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُۆْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ، ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»؛ و چون گفتید: «ای موسی، تا خدا را آشکارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد»، پس در حالی که می‌نگریستند، صاعقه شما را فرا گرفت، سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم؛ باشد که شکرگزاری کنید.

در روایتی از امام رضا(علیه السلام) می‌خوانیم: تعدادی از قوم موسی - که بر اساس برخی روایت‌ها 70 نفر بودند ـ به او گفتند تا خدا را نبینیم ایمان نمی‌آوریم، خدا صاعقه‌ای فرستاد و همه مردند؛ موسی(علیه السلام) عرض کرد: خدایا اگر قوم، مرا متهم کنند که تو چون به دروغ ادعای پیامبری کردی، آنان را به کشتن دادی، چه بگویم؟ خدا آنان را زنده کرد و همراه موسی به میان قومش فرستاد.

تمامی مفسران و بسیاری از مفسران اهل سنت این آیه را به رجعت تفسیر کرده‌اند.

 

3. زنده شدن حضرت عزیز پس از صد سال

«أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّیَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَام فَانظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَی العِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛

یا چون آن کسی که به شهری که بام‌هایش فرو ریخته بود عبور کرد (و با خود) گفت: چگونه خدا این مردگان را زنده می‌کند؟ پس خدا او را صد سال میراند، آن‌گاه، او را برانگیخت و گفت: چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا پاره‌ای از روز، گفت: بلکه صد سال درنگ کردی، به خوراک و نوشیدنی خود بنگر تغییری نکرده است و به چارپای خود نگاه کن (که چگونه متلاشی شده است، این ماجرا) نشانه‌ای (از قدرت خدا) برای مردم است، به استخوان‌ها بنگر چگونه آن‌ها را به هم پیوند می‌دهیم و گوشت بر آن می‌پوشانیم، پس هنگامی که (چگونگی زنده شدن مردگان) برای او آشکار شد، گفت: (اکنون) می‌دانم خدا بر هر چیزی تواناست.

داستان از این قرار است که پیامبری به نام عزیز یا ارمیا، روزی از کنار دهکده خرابه‌ای می‌گذشت که اهل آن نابود شده بودند، زیر سایه درختی برای استراحت توقف کرد و چارپایش را زیر سایه درخت بست، مقداری میوه (انجیر و خرما) چید، در این هنگام، برایش این پرسش پیش آمد که خدا اینان را چگونه زنده می‌گرداند؟ خدا او را صد سال میراند و دگرباره زنده ساخت، عبارت «اماته»، از ماده موت به معنای مرگ است، از این رو تفسیر آیه به نوعی خواب عمیق و مقایسه کردن با خواب اصحاب کهف نادرست است؛ زیرا در مورد اصحاب کهف عبارت اماته و احیاء نیامده است.

بسیاری از مفسران این آیه را به معنای زنده کردن مردگان گرفته‌اند، برخی از آیات دیگر هم مانند زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی(علیه السلام) و زنده شدن کشته بنی اسرائیل بر رجعت دلالت دارند که برای اختصار بیان نمی‌کنیم.

 

دسته سوم: رجعت در امت اسلامی

«وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛ روزی(فرا خواهد رسید) که از هر امتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب می‌کردند، محشور می‌کنیم و آن‌ها را نگه می‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند.

آیات دسته دوم به ضمیمه روایاتی که تصریح دارد هر اتفاقی که بر بنی ‌اسرائیل رخ ‌داد، برای شما هم اتفاق می‌افتد، اثبات می‌کند رجعت همان‌طور که برای امت‌های پیشین بوده، برای امت اسلامی هم اتفاق خواهد افتاد

«حشر» در آیه نظر عقلی از سه صورت خارج نیست، حشر پیش از قیامت، حشر در قیامت و حشر پس از قیامت، صورت دوم باطل است؛ زیرا در قیامت، طبق آیه «وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا»؛ ... آنان را محشور می‌کنیم و احدی را نمی‌گذاریم، خداوند تمام مردم را محشور می‌کند، اما آیه مورد استدلال در رجعت عبارت «مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا» دارد «من» در اصطلاح علم ادبیات به معنای تبعیض است؛ یعنی برخی از مردم محشور می‌شوند، نه همه.

صورت سوم نیز باطل است؛ زیرا پس از قیامت دیگر حشری نیست و همه قبلاً محشور شده‌اند، فقط صورت اول می‌ماند که همان حشر برخی از مردم (رجعت) است، بسیاری از مفسران، برای اثبات رجعت، به این آیه استدلال کرده‌اند و روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) نیز به این مطلب تصریح می‌کند.

مفسران براساس برخی روایات به آیات دیگری برای اثبات رجعت در امت اسلامی و آخرالزمان استدلال کرده‌اند و ما به خاطر رعایت اختصار از بیان آن‌ها صرف‌نظر می‌کنیم.

آیات دسته دوم به ضمیمه روایاتی که تصریح دارد هر اتفاقی که بر بنی ‌اسرائیل رخ ‌داد، برای شما هم اتفاق می‌افتد، اثبات می‌کند رجعت همان‌طور که برای امت‌های پیشین بوده، برای امت اسلامی هم اتفاق خواهد افتاد.

 

اولین رجعت کننده از امامان کیست؟

در روایات متعددی امام حسین(علیه السلام) به عنوان اولین رجعت کننده از بین امامان معرفی شده است، اولین رجعت امام حسین(علیه السلام)، هم‌زمان با قیام امام زمان(عج) است و سپس از دنیا می‌رود و دومین رجعت او در اواخر عمر امام مهدی(عج) است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



همیشه در طول تاریخ بوده‌اند افرادی كه برای رسیدن به نتیجه ی نامطلوب و شیطانی خود، دست به ایجاد شبهات و سوالات انحرافی در جامعه می كرده اند، تا به این وسیله انسانهای ساده را به خود جلب كرده و از مسیر هدایت خارج كنند.

در این بین، فضای مجازی از جمله محیط های است كه بعضی افراد به خاطر نیت‌های پلید خود، از این میدان غافل نبوده و همیشه سعی می كنند با ایجاد شبهات دیگران را گمراه كنند. در این مقاله به چند شبهه از این دسته شبهات به حول و قوه الهی پاسخ می دهیم.


حضرت محمد
شبهه اول: بی سوادی دلیل بر عدم راستگویی

قرآن تنها کتابی است که نویسنده‌ آن نمیتوانست خودش آن را بخواند چون بی سواد بود !!!

در خصوص این شبهه باید عرض كنیم این كه رسول اكرم (صلی الله علیه و الله وسلم) نمی توانسته بنویسد، این مطلب دلیلی بر رد نبوت ایشان، یا حتی دلیلی بر بی اعتباری این كتاب الهی نیست، چرا كه ؛

اولاً محتوای بسیار دقیق و زیبا و شگفت انگیز این مصحف الهی خود دلیل بر حقانیت آن می باشد، و از طرفی امی بودن و سواد نداشتن حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بهترین دلیل بر این است كه این كتاب نوشته دست بشر  نیست، چراكه یك شخص درس نخوانده و بی سواد هرگز توانایی آن را ندارد كه از جانب خود مطلبی را درست و جمع آوری کند.

اگر بخواهم ساده تر به این شبهه جواب دهیم باید گفت كه بی سوادی حضرت دلیل و تاییدی است كه این كتاب ساخته و پرداخته دست بشر نیست، چرا كه بسیاری از دانشمندان فصاحت و بلاغت هم قادر به همانند آوری مثل آن نبوده اند، در واقع اگر حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله و سلم) شخصی دانشمند و تحصیل كرده و قادر به نوشتن وخواندن بود راحت تر می شد به او تهمت زد كه تو این كتاب را از جانب خود آورده ای.

بهترین علت بی سواد بودن این پیامبر الهی ، در بعضی از آیات كلام الله مجید بیان شده است.

« وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ [العنكبوت/ 48] و تو هیچ كتابى را پیش از این نمى‏خواندى و با دست [راست‏] خود [كتابى‏] نمى‏نوشتى، و گر نه باطل‏اندیشان قطعاً به شك مى‏افتادند.»

کفار اعتقاد داشتند که قرآن نوشته ها و اساطیر گذشتگان است:

«وَقَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اكْتَتَبَهَا فَهِیَ تُمْلَى عَلَیْهِ بُكْرَةً وَأَصِیلًا [فرقان/5]

و گفتند: «افسانه‏هاى پیشینیان است كه آنها را براى خود نوشته، و صبح و شام بر او املا مى‏شود.» 

 

شبهه دوم: اعمال و برداشت شیطانی، رنگ و لعاب قرآنی

قرآن تنها کتابی است که بر مصداق آن شیعه و سنی و دیگر فرق اسلامی یکدیگر را به قتل می رسانند تا به بهشت بروند. پروتستان ها و کاتولیک ها همدیگر را می کشتند، اما دارای انجیل های متفاوت بودند.

كتاب قرآن این معجزه جاویدان الهی برنامه ی سعادت و هدایت بشر است، برنامه ای كه محتوای الهی و ارزشمند ودقیق آن خود گواه بر حقانیت آن می باشد، شبهات ناقص و غیر اصولی به هیچ وجه نمی تواند ذره ای از قداست و ارزش و جایگاه الهی این كتاب آسمانی بكاهد

در خصوص این شبهه باید گفت كه، یک بی انصافی بسیار بزرگ در طرح آن صورت گرفته است، چرا كه چیزی را به قرآن نسبت داده اند كه قابل نسبت به قرآن نیست.

در واقع  تفسیر به رأی كه بعضی از افراد از خود نشان می دهند، یكی از گناهان بسیار بزرگ و نابخشودنی است.

برداشت های شیطانی و غیر صحیح از آیات ،مصداق واقعی تفسیر به رأی است، كه خداوند متعالی و حضرات معصومین علیهم السلام از آن نهی كرده اند.

در واقع اگر افراد بی سواد و جاهل برداشت نادرستی، از آیات كردند نباید این برداشت نادرست را حمل بر نظر و ایده قرآنی و خداوند متعال دانست، بلكه این برداشت و تفسیر ناصحیح دلیل بر ضعف و سستی مطرح كنندگان آن می باشد.

عیّاشی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می‌كند كه فرمودند: «مَنْ فسّر القرآن برأیه ان اصابَ لم یُوجَز، و ان اخطاً فهو ابعدُ من السماء»[

مرآة الانوار، مقدمه تفسیر قرآن، ص 16، به نقل از: عمید زنجانی، عباسعلی، همان، ص 223] (كسی كه قرآن را به رأی و نظر خویش تفسیر كند، اگر درست و مطابقِ با واقع باشد، اجر و پاداشی برایش نیست و اگر خطا رود، هر آینه (از مرز و حق و حقیقت) بیشتر از فاصله آسمان‌ها از یكدیگر، دور شده است

كتاب الهی به صراحت از قتل و خون ریزی نهی كرده و آن را از جمله بزرگترین گناهان می شمارد .

«وَمَن یَقْتُلْ مُۆْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآۆُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا [نساء/93] و هر كس عمداً مۆمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏گیرد و لعنتش مى‏كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.»

 

شبهه سوم:

تنها کتابی است که آنقدر ابهام دارد که قادر است از یک طرف قاتلینی مانند طالبان و از طرف دیگر مرتجعی مذهبی و صوفی نما مانند امام محمد غزالی را تولید کند.

برداشت های شیطانی و غیر صحیح از آیات مصداق واقعی تفسیر به رای است، كه خداوند متعالی و حضرات معصومین علیهم السلام از آن نهی كرده اند، در واقع اگر افراد بی سواد و جاهل برداشت نادرستی، از آیات كردند نباید این برداشت نادرست را حمل بر نظر و ایده قرآنی و خداوند متعال دانست، بلكه این برداشت و تفسیر نا صحیح دلیل بر ضعف و سستی مطرح كنند گان آن می باشد

این شبهه هم بسیار سست و بی اساس می باشد و تقریباً جوابی همانند جواب قبلی دارد.

در واقع ابهام در مسیر و راهی است كه مادر پیش می گیریم نه در محتوای دقیق قرآن،راه و روش های غلطی كه ما برای رسیدن به مقصود متكلم در پیش می گیریم ،مورد تایید قرآن و خداوند متعال نیست، در واقع این انحراف ریشه در وجود خود ما دارد نه در قرآن.

اگر ما یک راه را اشتباه از یك نقشه برداشت می كنیم، دلیل بر غلط بودن این نقشه نیست، بلكه ما با علائم و هشدارهای این نقشه آگاه نیستیم و همین باعث گمراهی ما شده است.

اگر كسانی به واسطه اجتهاد و ایستادگی در برابر نص صریح قرآن و روایات ، برداشت ناصواب و غیر اصولی را از آیات می كنند، به خاطر راه ها و روش های غیر علمی و غیر منطقی است كه خود در پیش می گیرند .

در پایان باید عرض كنم كتاب قرآن این معجزه جاویدان الهی برنامه ی سعادت و هدایت بشر است.

برنامه ای كه محتوای الهی و ارزشمند و دقیق آن خود گواه بر حقانیت آن می باشد، شبهات ناقص و غیر اصولی به هیچ وجه نمی تواند ذره ای از قداست و ارزش و جایگاه الهی این كتاب آسمانی بكاهد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 خرداد 1392 :: نویسنده : محمد جواد سهرابی قره تپه


جمکران

ما باید خدا را شكر كنیم كه در دامن پدر و مادری بزرگ شدیم كه ـ الحمدالله ـ ما را به این مسأله آگاه كردند و ما امروز اهل ولایت هستیم و دوستان ولایتیم. امام صادق علیه السلام ذیل آیه شریفه: (وَلِلهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ)،[1] می‌فرمایند: «والله نحن الاسماء الحسنی؛[2] به خدا قسم، اسماء الحسنی ماییم و ما كسانی هستیم كه اگر بندگان خدا نسبت به ما معرفت نداشته باشند، عملشان در پیشگاه خداوند قبول نمی‌شود.» قبولی عمل، مشروط به معرفت امام است.

ممكن است بعضی‌ها بگویند اسماء الحسنی چه ربطی به امام دارد؟ ربطش این است كه هر اسمی بر چیزی گذاشته می‌شود، بر آن چیز دلالت می‌كند. شما هر كس را می‌خواهید بشناسید، اسمش را می‌پرسید، چون دلالت بر آن شخص می‌كند. ائمه علیهم السلام ، كسانی هستند كه بر اراده‌ی خداوند دلالت دارند و بشر را به سوی خدا راهنمایی می‌كنند. یعنی اگر شما می‌خواهید به خدا پی ببرید باید از راه معرفت امام جلو بروید. یعنی اگر امام نداشته باشیم ما نمی‌توانیم خدا را بشناسیم.

اینكه می‌گویند اگر امام را نشناسید اعمال دینی‌تان قبول نمی‌شود، به همین جهت است. لذا در روایات داریم كه «اگر كسی شب را به صبح برساند و امامش را نشناسد، خدا عملش را قبول نمی‌كند.»[3] این آدمی است كه گمراه و سرگردان است. یعنی اگر امام نباشد، نمی‌توانیم راه را از چاه تشخیص بدهیم. امام است كه راه را نشان می‌دهد. ما هم اگر چیزی بلد هستیم از بركت امام است.

اینكه علما، ولایت امام را جزء جدا نشدنی ولایت الهی می‌دانند برای همین است؛ چون راهی برای خداشناسی نیست جز راه ولایت امام. لذا امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «آنهایی كه دست از ولایت امام برمی‌دارند و به دنبال دیگرانی می‌روند كه می‌گویند ما ولیّ هستیم، آنها گمراهند و مردم را هم گمراه كرده‌اند. مَثَل اعمال آنها، مثل خاكستری است كه باد شدید بیاید و او را ببرد.[4]»[5] اگر خاكستری باشد و باد شدیدی بیاید چه می‌شود؟ همه‌ی آنها را باد می‌برد و هیچ چیزی باقی نمی‌گذارد . به قول قدیمی‌ها، بی‌مایه فطیر است! چیزی كه مایه نداشته باشد ماندنش فایده ندارد. مسأله‌ی ولایت در اعمال ما، مسأله‌ مایه است. اگر عمل، مایه‌ی ولایت داشته باشد خوشا به سعادتش، اما اگر نداشته باشد هیچ فایده‌ای ندارد.

انتظار من از مۆمنینی كه در مسجد مقدس جمکران شركت می‌كنند این است كه ان شاء‌الله با قلبی پاك و برای عهد بستن با حضرت بقیة‌الله عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن مكان مقدس بروند و با آقا عهد و پیمان ببندند كه یاران مطیع و فرمانبری برایشان باشند و از ایشان بخواهند كه خداوند شرّ اشرار و مكر كفّار را از این ملّت عزیز دور كند و كشور عزیز ما را ـ كه خانة‌ ولایت و خانة امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است ـ از شرّ دشمنان در امان بدارد

شب و روز با امام زمانمان عهد و پیمان ببندیم كه ما از بنده‌هایی هستیم كه شما را به امامت پذیرفته‌ایم و افتخار می‌كنیم كه چنین امامی داریم. امامی كه تمام ائمه از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرفته تا خودِ امام حسن عسگری علیه السلام ، می‌گفتند: «بأبی و اُمّی؛ پدر و مادرم فدایش.» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمودند: «بابی و امّی سمییی و شبیهی؛[6] پدر و مادرم به فدای او باد، كسی كه نام او، نام من و شبیه من است.» امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید: «بأبی ابن خیرة الاماء؛[7] پدرم فدای كسی كه فرزند بهترین كنیزان است.» بعد می‌فرمایند: «آه آه، شوقاً لِرۆیته، آه آه شوقاً‌ لِرۆیتهم[8]؛ چقدر مشتاق دیدار او و یارانش هستم.» همچنین امام صادق علیه السلام با آن عظمت و مقام می‌فرمایند: «لَوْ أدْركتُه لَخَدَمْتهُ ایّام حیاتی؛[9] اگر او (امام زمان) را درك می‌كردم، در طول عمرم خدمتگزارش بودم.» ببینید چقدر برای ما افتخار است كه ما رعیت چنین امامی هستیم.

انتظار من از مۆمنینی كه در مسجد مقدس جمکران شركت می‌كنند این است كه ان شاء‌الله با قلبی پاك و برای عهد بستن با حضرت بقیة‌الله عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن مكان مقدس بروند و با آقا عهد و پیمان ببندند كه یاران مطیع و فرمانبری برایشان باشند و از ایشان بخواهند كه خداوند شرّ اشرار و مكر كفّار را از این ملّت عزیز دور كند و كشور عزیز ما را ـ كه خانة‌ ولایت و خانه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است ـ از شرّ دشمنان در امان  بدارد.

 

پی نوشت:

[1]. سوره اعراف/ 180. «و براى خدا، نامهاى نیک است؛ خدا را به آن (نامها) بخوانید! و کسانى را که در اسماء خدا تحریف مى‏کنند (و بر غیر او مى‏نهند، و شریک برایش قائل مى‏شوند)، رها سازید! آنها بزودى جزاى اعمالى را که انجام مى‏دادند، مى‏بینند!»

[2]. کافی، ج1، ص143.

[3]. همان، ص183، ح8.

[4]. سوره ابراهیم/18.

[5]. کافی، ج1، ص183.

[6]. همان، ج51 ، ص 109.

[7]. بحارالانوار، ج33، ص366.

[8]. الغیبة نعمانی، باب 8 و 13.

[9]. همان، باب 13 ، ح 46.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



قوم یهود بزرگترین دشمن اسلام و به فرموده امام علی (علیه السلام) اصحاب دوزخند چرا که با وجود علم به حقانیت اسلام، نبوت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و وصایت علی (علیه السلام) که در تورات آمده، به مخالفت و نفی آنها پرداختند.


یهود

داستان یهود یا همان قوم بنی اسرائیل در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است که می توان دلیل آن را از چند زاویه مورد بررسی قرار داد:

1-  شباهت زیاد این قوم با اعراب هم عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):

خداوند کراراً داستان قوم حضرت موسی و یهود را بیان نموده تا آینه ای باشد که اعراب اعمال خود را در آن مشاهده کنند.

2-  دشمن شناسی:

حق تعالی با پرداختن به این موضوع عقاید، تفکرات، رفتارها و اعمال و حتی سیمای ظاهری بزرگترین دشمن مسلمین را ترسیم می نماید تا بدین ترتیب ما بتوانیم با در نظر گرفتن خصوصیات یک دشمن، دشمن شناسی خود را تقویت کنیم.

3-  تذکر و پند دادن به مسلمین:

خدا می فرماید : فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُۆْمِنِینَ : (پند و تذکر به نفع مومنین است) هم چنین حضرت علی (علیه السلام) در جایی خطاب به مسلمین می فرمایند :از یهود عبرت بگیرید.

 

ویژگی های قوم یهود در قرآن کریم

قرآن کریم یهودیان را قومی منافق، قاتل انبیاء الهی، بهانه جو، عهد شکن، سنگ دل، طغیان گر و سرکش معرفی و درباره آنها می فرمایند: آنان قومی بودند که امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند، خود را برترین قوم زمین و حتی فراتر از آن فرزندان خدا می دانستند، خدا را ناتوان دانسته و مطابق درک و میل خود توصیف می نمودند.

 

دشمنی با اسلام با وجود علم به حقانیت آن

قبل از بعثت، کفار عرب متعرض یهود می شدند و ایشان را آزار می‌کردند و یهود در مقابل، آرزوی رسیدن بعثت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) می‌کرده‌اند، و می‌گفته‌اند: اگر پیغمبر ما که تورات از آمدنش خبر داده مبعوث شود، و نیز به گفته تورات به مدینه مهاجرت کند، ما را از این ذلت و از شر شما اعراب نجات می دهد : 

وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِینَ : « و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مۆید آنچه نزد آنان است برایشان آمد و از دیرباز [در انتظارش] بر كسانى كه كافر شده بودند پیروزى مى‏جستند ولى همین كه آنچه [كه اوصافش] را مى‏شناختند برایشان آمد انكارش كردند پس لعنت‏خدا بر كافران باد (بقره :89)

قرآن کریم یهودیان را قومی منافق، قاتل انبیاء الهی، بهانه جو، عهد شکن، سنگ دل، طغیان گر و سرکش معرفی و درباره آنها می فرمایند: آنان قومی بودند که امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند، خود را برترین قوم زمین و حتی فراتر از آن فرزندان خدا می دانستند، خدا را ناتوان دانسته و مطابق درک و میل خود توصیف می نمودند

از کلمه (کانوا) استفاده می شود که این آرزو را قبل از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همواره می‌کرده‌اند، به حدی که در میان همه کفار عرب نیز معروف شده بود و معنای جمله: (فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا)، این است که چون بیامد آن کسی که وی را می‌شناختند، یعنی نشانی های تورات که در دست داشتند با او منطبق دیدند، به آن حضرت کفر ورزیدند.

مع ذلک حسد بر آنان چیره گشت و استکبار مانع شد از این که به وی ایمان بیاورند، لذا به وی کفر ورزیده، گفته‌های سابق خود را انکار کردند، همان طور که به تورات خود کفر ورزیدند و کفرشان به اسلام، کفری بالای کفر شد. (1)

بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَكْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْیًا أَن یُنَزِّلُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَى مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَآۆُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ : «چه بد بهایى خود را فروختند كه به آنچه خدا نازل كرده بود از سر رشك انكار آوردند كه چرا خداوند از فضل خویش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [آیاتى] فرو مى‏فرستد پس به خشمى بر خشم دیگر گرفتار آمدند و براى كافران عذابى خفت‏آور است .» (بقره: 90)

یهود
عدم عمل به امر به معروف و نهی از منکر از سوی یهود

از رفتارهای دیگر یهودیان می توان به عدم عمل به امر به معروف و نهی از منکر اشاره نمود.

از امیر مۆمنان علیه السّلام نقل شده است - ای مردم از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را به خاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید، آن جا که در قرآن فرماید: 

لَوْلاَ یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ یَصْنَعُونَ : «چرا الهیون و دانشمندان آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند - مائده: 63»، و در آیه‌ای دیگرفرماید:

لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ : «از میان فرزندان اسرائیل آنان كه كفر ورزیدند به زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند این [كیفر] به خاطر آن بود كه عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى‏كردند - مائده: 78»

تنها دلیل انتقاد و بدگوئی خداوند از ایشان این بود که آن افراد با این که اعمال منکر و ناپسند ستمکاران را مشاهده می‌کردند، ولی به جهت بهره‌ای که از آنان می‌بردند و هراسی که از آن بر حذر بودند، در منع و بازداشتن ایشان هیچ قدمی بر نمی‌داشتند. در حالی که خداوند می‌فرماید: ... فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ ... : «... پس، از مردم نترسید و از من بترسید ...- مائده: 44» و نیز فرماید: «وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ... : «

و مردان و زنان با ایمان، دوستان یكدیگرند، كه به كارهاى پسندیده وا مى‏دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‏دارند ،... - توبه: 71» (2)

 

قدرت خداوند از نظر یهود

یکی دیگر از عقاید باطل یهودیان در ارتباط با قدرت خداوند بوده که قرآن هم آن را بیان می نماید و آن این است که آنان قدرت حق تعالی را محدود دانسته و او را دست بسته می دانند.

از امیر مۆمنان علیه السّلام نقل شده است- ای مردم از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را به خاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید

حضرت آیت الله خویی در کتاب البیان در علوم و مسائل کلی قرآن در این باره چنین می نویسد: علم پروردگار به موجودات و پدیده‌ها، آن‌ها را از مرحله امکان و از اختیار و سلطه قدرت پروردگار خارج نمی‌کند، ولی عقیده یهود بر خلاف این حقیقت و واقعیت است، زیرا به عقیده یهود، قلم «قضا و تقدیر» از نخستین روز به ضبط و اندازه‌گیری اشیاء و هستی‌ها جاری شده است و دیگر محال است که مشیت خدا بر خلاف آن تعلق گیرد و آن را تغییر دهد.

در اثر این عقیده است که یهود می‌گویند: خداوند از دادن و پس گرفتن و از کم و زیاد کردن در جهان خلقت دست بسته است، زیرا به همه این‌ها قلم «تقدیر» و علم ازلی جاری شده و به اصطلاح، مقدر گردیده است و تغییر آن محال و غیر ممکن است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ ...»

واقعا جای شگفت و تعجب است که یهود چگونه خدا را عاجز و دست بسته می‌دانند و از او سلب قدرت و اختیار می‌کنند، ولی انسان را در اعمالش قادر و صاحب اختیار می‌دانند، در صورتی که ملاک در هر دو مورد یکی است که اگر تقدیر و علم ازلی خداوند باعث سلب قدرت و اختیار خداوند در خلق و ایجاد گردد، در افعال و اعمال انسان نیز مۆثر خواهد بود، قدرت و اختیار را از وی نیز سلب خواهد نمود زیرا همان طور که علم ازلی پروردگار به افعال خویش تعلق یافته است، به افعال و اعمال انسان نیز احاطه دارد ؛ پس اگر این علم ازلی با اراده و اختیار خدا در افعالش مغایر باشد، با اختیار و اراده انسان نیز مغایر خواهد بود. (3)

حال با شناخت اجمالی این قوم و انحرافات آنها به این نکته که خداوند در قرآن به آن اشاره نموده می رسیم که اکثر یهودیان به واسطه طغیانشان برای همیشه در مقابل حقیقت کور و کر هستند.

 

پی نوشت ها:

1.       قرآن کریم ترجمه المیزان، طباطبایی، سید محمد حسین، ج1، ص 335

2.       تحف العقول، حرانی حلبی، حسن بن علی بن حسین بن شعبه، ترجمه جعفری، ص 218

3.       بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، خوئی، سید ابوالقاسم، ترجمه نجمی و هاشم زاده.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکی از مقامات وجودی حضرت مهدی این است که او جلوه ی رحمت الهی است. در زیارت آل یاسین داریم که سلام بر تو ای رحمت فراگیر الهی یعنی رحمتی که تمام عالم را گرفته است. ما برای جهت گیری به سمت خدا اول می گوییم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بعد می گوییم : بسم الله الرحمن الرحیم. حتی در نماز که معراج روح ما است، مستحب است که اول بگوییم : اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بعد بگوییم : بسم الله الرحمن الرحیم. در قرآن داریم که برای دریافت کلمات الهی (قرآن) اول اعوذبالله من الشیطان الرجیم بگویید. ما تا از زندگی شیطانی عبور نکنیم وارد زندگی رحمانی نمی شویم.


امام زمان (عج)
شرط ورود به آستان رحمت

شرط ورود به آستان بسم الله الرحمن الرحیم، کلمه ی اعوذبالله من الشیطان الرجیم است. وقتی ما از زندگی شیطانی وارستگی پیدا کردیم و از ولایت شیطان خارج شدیم به ولایت خداوند رحمان وارد می شویم. شعار اسلام بسم الله الرحمن الرحیم است. توصیه شده است که هیچ کاری را بدون بسم الله ... شروع نکنیم. حتی سر سفره هم، با گفتن بسم الله برکت به سفره اضافه می شود.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: یک شیطان چاق به یک شیطان لاغر رسید. شیطان لاغر به شیطان چاق شد که به تو خیلی خوش می گذرد که این قدر چاق شده ای؟ شیطان لاغر گفت که من بر انسانی موکل شده ام که در هیچ کارش نام خداوند را جاری نمی کند و بسم الله ... نمی گوید. بنابراین دست ولایت من بر او باز است. شیطان لاغر گفت که من بر انسانی موکل شده ام که مومن است و همه ی کارهایش را با بسم الله ... شروع می کند و من بهره ای از لذت های زندگی او ندارم و بخاطر همین لاغر هستم. این واقعیت زندگی ماست.

وقتی ما از زندگی شیطانی عبور کردیم و وارد زندگی رحمانی شدیم، می بینیم که خداوند این مسیر را بدون رهبر و راهنما قرار نداده است و فرموده که باید دست تان را به رهبر راه برسانید. زیرا این مرحله خیلی خطرناک است و شیطان هم ما را رها نمی کند.

تا ما جان در بدن داریم شیطان برای ما نقشه می کشد تا ما را از مسیر خدا دور کند. خداوند برای این راه رهبرانی گذاشته است که همان پیامبران هستند. خداوند برای مردم هر عصری حجت و معصومی قرار داده است. خداوند هر حجت را معصوم قرار داده است تا وجود او از شائبه های شیطانی پاک باشد یعنی از منیت ها پاک باشد و سراسر عشق و محبت شده باشد.

تجلی بسم الله ... وجودی است که سرتاسر رحمانی شده است و حجت زمان می شود. اگر ما همگام با پیامبران معصوم حرکت کنیم سهم شیطان از ما کم خواهد شد. فلسفه ی وجودی پیامبران و امامان هم همین است. امامان و معصومین در بیراه ها می گردند تا انسانها را به راه بیاورند.

در قرآن داریم: ما تو را نفرستادیم مگر اینکه رحمتی برای همه جهانیان باشی. وقتی پیامبر در جنگی پیروز شدند، تعدادی از کافران را در زنجیر کشیدند و آوردند. وقتی آنها رد می شدند پیامبر به آنها لبخند زد و یکی از کافران فریاد زد که چرا می خندی؟ امروز روز پیروزی توست که می خندی. پیامبر فرمود: لبخند من برای این نیست که تو مقهور شد و ما پیروز شدیم. لبخند من برای این است که ما شما را به زنجیر کشیده ایم که با اجبار به بهشت ببریم ،شما را به سعادت برسانیم و از دست شیطان نجات بدهیم. وجود حجت الهی وجودی خالص است و هیچ خودیتی ندارد و سرشار از عشق و محبت رحمانی است. حتی آنها برای هدایت بشر حرص می زنند.

خداوند تمام اعمال امت را جمع می کند و بواسطه ی ارتباطش با اعمال امام، آنها را قبول می کند، در این صورت اعمال ما ارزش پیدا می کند زیرا ما هم می گوییم که در این راه هستیم. اگر ما به این برسیم که اعمال ما به خودی خود ارزش ندارد این یک فضیلت انسانی است

چگونه در مسیر رحمانی ثابت قدم باشیم؟

اگر ما بخواهیم در مسیر رحمانی حرکت بکنیم، باید ارتباط وجود و زندگی مان را با امام زمان(علیه السلام) برقرار کنیم. در این مسیر بدون رهبر، آخرش گمراهی است. چون دنیاگرایی ها و خودیت ها وجود دارد، شیطان چنین کسی را از راه بیرون می کند. ما باید با ولی الله الاعظم ارتباط داشته باشیم .

در اخلاص، امام زمان(عج) الگوی ماست و ما به برکت وجود ایشان نفس می کشیم .اصل وجود ما به طفیلی وجود اوست. اعمال ما شائبه ی غیر الهی زیادی دارد و ممکن است که از آسمان اول هم رد نشود .کسی که غیبت می کند اعمالش از آسمان اول رد نمی شود.

روایت داریم: کسی که غیبت می کند از ولایت حضرت رحمان خارج می شود و به ولایت شیطان می رود. این در مقام عدل الهی است یعنی اگر خداوند بخواهد در مقام عدل الهی با ما رفتار کند بیشتر اعمال ما از آسمان اول بالاتر نمی رود.

ما باید نسبت به بندگی مان مراقبت های جدی داشته باشیم و دقت های مان را بالا ببریم. ما چه چیزی را پرستش می کنیم ؟ خدا یا خود یا شیطان ؟ به کدامین سو می رویم ؟ البته ظرفیت ها متفاوت است.

امام زمان (عج)

در مقام فضل، خداوند وجودی را که خودش خالص کرده است بعنوان رهبر راه می گذارد و می فرماید که ارتباط قلبتان را با او برقرار کنید و دستتان را به او بدهید. بواسطه ی خالص بودن او ،خداوند ناخالصی های اعمال شما را می بخشد.

داریم: مقداری از نماز قبول می شود که در آن حضور قلب باشد. اگر ما با این ملاک حساب کنیم چند درصد نمازهای ما قبول شده است؟ این جواب ناامید کننده است ولی خدا جبران کننده ای گذاشته است و می فرماید که به تربت حسین سجده کنید به برکت این تربت، خداوند نواقص نماز را می بخشد. در مورد نافله داریم که نافله ها جبران کننده نماز ما هستند. یکی از رمز و قبولی نمازهای ما نافله هاست. وجود امام زمان(علیه السلام) تمام هستی و وجود ماست .

 

معیاری برای محاسبه ارزش اعمال

تمام ارزش اعمال ما بسته به ارتباط با اعمال اوست. یکی ازعرفا نقل می کند که شبی در رابطه با اخلاص و حدیث آسمان هفتگانه فکر می کردم و خیلی نگران و ناامید شدم(البته اگر انسان از خودش ناامید بشود خوب است ولی اگر ما از خدا ناامید بشویم ،باید از این عمل بترسیم)،صبح به محضر آیت الله طباطبایی مشرف شدم و سوال کردم. ایشان فرمود که شما فکر می کنید اعمال ما ارزش قبولی در محضر خدا را دارد ؟

کسی که غیبت می کند از ولایت حضرت رحمان خارج می شود و به ولایت شیطان می رود. این درمقام عدل الهی است یعنی اگر خداوند بخواهد در مقام عدل الهی با ما رفتار کند بیشتر اعمال ما از آسمان اول بالاتر نمی رود

خداوند تمام اعمال امت را جمع می کند و بواسطه ی ارتباطش با اعمال امام، آنها را قبول می کند، در این صورت اعمال ما ارزش پیدا می کند زیرا ما هم می گوییم که در این راه هستیم. اگر ما به این برسیم که اعمال ما به خودی خود ارزش ندارد این یک فضیلت انسانی است(یعنی اگر از اعمال خودمان ناامید بشویم)

فضیلت این است که تمام تلاش خودمان را برای خالص کردن عمل بکنیم اما امیدمان به عمل خودمان نباشد بلکه به فضل خداوند و بزرگ ترین فضل خداوند یعنی امام زمان(عج) باشد. ما بگوییم : خدایا نماز ما را به واسطه ی نماز امام عصر بپذیر. صفرها وقتی معنا پیدا می کنند که عدد کنار آنها باشد. وجود امام زمان(عج) همان عددی است که کنار صفرها قرار می گیرد و به صفرها معنا می دهد. معنای وجود ما به امام زمان(عج) است .

در زیارت امام عصر داریم: شهادت می دهم که با ولایت شما و پذیرش ولایت شما اعمال پذیرفته می شود، افعال ما قیمت پیدا می کند، حسنات ما مضاعف می شود و بدی ها ما محو می شود.   

 

جبرانی برای ناخالصی های وجودی

فرق کسی که ولایت امام عصر را پذیرفته باشد با کسی که سرخود عمل می کند و ارتباطی ندارد، این است که خداوند بخاطر این ارتباط به عمل او قدر و ارزش می دهد. در ادامه زیارت داریم :هر کس با ولایت شما آمد اعمالش پذیرفته می شود. کسی که از ولایت شما خارج بشود (یعنی کسی که به تحت ولایت شیطان برود) باید جایگاه خودش را در آتش آماده بداند ، خداوند هیچ عمل او را قبول نمی کند و در روز قیامت هیچ کدام از اعمال ارزش ندارد. پذیرفتن امامت امام عصر باعث پذیرفتن وجود ما و بالا رفتن ارزش اعمال ما می شود. با اتصال به امام می توانیم ناخالصی اعمال مان را جبران کنیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


انتقاد کنندگان می‌گویند: عادتاً بسیار بعید به نظر می‌رسد که «مهدی» از روزی که ولادت یافته تا به حال که مدت زیادی می‌گذرد، در پنهان به سر برد و هیچ کس از پیروان و خویشاوندانش جای او را ندانسته و خبری از او به دست نیاورند..


امام زمان

این انتقاد نادرست بوده و از چندین جهت مورد اشکال است:

1- عده‌ای از دوستان و پیروان مورد اعتماد «حسن بن علی» که مدت‌ها محرم راز و واسطه بین او و شیعیان بوده‌اند، همواره «مهدی» را ملاقات نموده و احکام و مسایل چندی از او نقل کرده‌اند و حقوق مالی اسلامی را از شیعیان گرفته و به وی تحویل می‌داده‌اند. از جمله «عثمان بن سعید سمان عمری» و پسرش «محمد بن عثمان» که هردو از موثق ترین افراد وی بودند و نیز «بنی سعید» و «بنی مهزیار» در اهواز و «بنی الرکولی» در کوفه و «بنی نوبخت» در بغداد و عده‌ای از اهل «قزوین» و «قم» و سایر مراکز که همگی نزد «امامیه» و «زیدیه» معروف و مشهورند و اکثر اهل تسنن آنان را می شناسند و تمامشان مردمان عاقل، امین، فهمیده، دانشمند و مورد اعتماد شیعه و غیر شیعه بوده‌اند.

2- مدت‌ها قبل از اینکه «مهدی» متولد شود، پیغمبر و همه امامان قبل از او خبر داده بودند که «مهدی» قبل از اینکه ظاهر شده و قیام کند، حتماً باید دو «غیبت» را سپری کند، غیبت اول، کوتاه و غیبت دوم، بسیار طولانی خواهد بود. در غیبت اول، دوستان خصوصیش، اخبار و مکانش را به دیگران خواهند گفت، ولی در غیبت دوم، هیچگونه اطلاعی از اخبارش نخواهند داشت و تنها مکانش را عده‌ای از دوستان مۆمن و با تقوا که همواره در خدمت او بوده و کارهایش را انجام می‌دهند، خواهند دانست.(1)

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد

این اخبار در کتاب‌های شیعیان که قبل از تولد «حسن بن علی» و پدر و جدش نوشته شده، موجود است. و ما دیدیم که تحقق این دو غیبت، چگونه صدق این اخبار و صحت عقیده «امامیه» را آشکار ساخت.

3- به چه دلیل می‌توان ادعا کرد هر فردی که به خاطر امری از امور دینی و غیر آن از انظار مردم پنهان شود، حتماً باید عده‌ای از خویشان و یا دوستان نزدیکش، از مکان و احوالش آگاهی داشته باشند بلکه افراد زیادی بوده‌اند که از انظار پنهان شده و هیچ خبری از آنان در هنگام غیبتشان به دست نیامده است و ما تعدادی از این افراد را در اینجا ذکر می‌کنیم:

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد، مگر زمانی که به پیغمبری مبعوث شده بود و برای دعوت قومش به مصر بازگشت نمود

اول: تمام تاریخ نویسان اسلامی و غیر اسلامی از پیروان ادیان آسمانی نقل کرده‌اند که یکی از پیغمبران به نام «حضرت خضر علیه السلام» مدت‌ها قبل از «موسی بن عمران علیه السلام» پنهان شده و تا این زمان به زندگی خود ادامه می‌دهد و احدی نتوانسته محل سکونت وی را کشف کرده و یا از کسانی که با او دوستی و معاشرت دارند خبری به دست آورد. تنها قرآن قصه کوتاهی از او با «موسی بن عمران» نقل کرده است.

و پاره ای از مردم می‌گویند: بعضی از «پارسایان و مردان با خدا» او را دیده ولی نشناخته اند و پس از اینکه از او جدا شده‌اند به ذهنشان رسیده که آن شخص «حضرت خضر» بوده است.(2)

دوّم: در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد، مگر زمانی که به پیغمبری مبعوث شده بود و برای دعوت قومش به مصر بازگشت نمود.

کهف

سوم: قصه «اصحاب کهف» است که تا اندازه‌ای شرح فرار آنان از قومشان و رفتنشان به غاری که در دور دست واقع شده بود، در قرآن کریم ذکر شده و در آن، چنین بیان گردیده که آنان همراه «سگی» به طرف «غار» رفته و داخل آن شدند، ولی آن سگ در مقابل غار، سر خود را بر روی دو دستش گذاشت و همگی مدت «309» سال در آن غار ماندند و مانند شخصی که در خواب معمولی فرو رفته باشد.

جای تردید نیست که چنین قصه‌ای «عادتاً و عرفاً» محال می‌نماید.و اگر صریحاً در قرآن ذکر نگردیده بود، حتماً مخالفان ما آن را انکار می‌کردند، همانگونه که «مادیین و طبیعیین» آن را محال می‌دانند.

چهارم: قصه حیرت آور دیگر، سرگذشت «صاحب الاغ» است که در قرآن و سایر کتب آسمانی ذکر شده(3) و یهود و نصارا او را پیغمبر می‌دانند. خلاصه این قصه بدین گونه می‌باشد که «او از شهری گذشت و دید که آن شهر خراب و ویران گردیده، با خود گفت خداوند چگونه مردمی را که مدت‌ها است مرده‌اند و اثری از آنان باقی نمانده، زنده می‌گرداند؟!

در قرآن کریم، قصه فرار «موسی» از وطنش و پنهان شدن وی از ترس رژیم «فرعون» را بیان می‌کند. و نیز در قرآن چنین آمده که در آن مدت طولانی، هیچ فردی از وضع شخصی و مکان پنهان شدنش آگاهی پیدا نکرد

خداوند برای اینکه ثابت کند چگونه آنان را زنده خواهد نمود، او را میراند و پس از صد سال زنده کرد، در حالی که خوراکی های همراه وی، تازه مانده و هیچ تغییری نکرده بود و «الاغ» او نیز، در حال چریدن بسر می‌برد(4) و به همان حالی که از اول بود باقیمانده و ابداً تغییری در او به وجود نیامده بود.

خداوند به وی گفت: به «غذایت» نگاه کن که ابداً تغییری نکرده و به استخوان های بدن‌های انسان‌های مرده نیز بنگر که چگونه ما ذرّات آن را از زیر خاک بیرون آورده و به یکدیگر وصل نموده و گوشت، روی آنها می-رویانیم و آنها را به صورت اولیه در می‌آوریم. «عزیر» هنگامی که جریان زنده شدن «مردگان» را دید، گفت: «حال دانستم که خداوند بر هر کاری تواناست».

همانگونه که گفتیم:

این قصه در قرآن کریم ذکر شده و اهل کتاب نیز آن را نقل کرده و به آن اعتقاد دارند. بدون تردید این قصه نیز با جریان عادی و متعارف هیچ توافقی ندارد و به همین خاطر همه «مادیین» و «طبیعیین» و «مدعیان فلسفه» آن را شدیداً انکار می‌کنند و حال اینکه ادعای «امامیه» درباره «غیبت مهدی»، به عقل و عادت نزدیکتر است تا قصه‌های یاد شده. نظیر این قصه‌ها در کتاب‌های تاریخ ادیان بسیار ذکر گردیده است.

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک: بحارالانوار، ج 51، چاپ تهران. بشارةالاسلام. غیبت نعمانی و غیبت طوسی.

2. در این باره و در مورد قصه های بعدی، به کتاب‌های تاریخ اسلام، مانند: تاریخ طبری، ابن اثیر، بحارالانوار، ج 5 و غیر آنها رجوع شود.

3. قرآن از «صاحب الاغ» تنها به «آن کسی که بر قریه ویران شده‌ای گذشت» یاد کرده و در تاریخ نام او مختلف آمده است. بعضی از آنان نام او را «عزیر» و بعضی دیگر «ارمیا» ذکر کرده‌اند. و هر دو اسم در اخبار مذهبی نیز نقل شده است. و اختلاف‌های دیگری در خصوصیات این قصه وجود دارد. (ر.ک: بحار، ج10، 7 و 14 و... طبری، ج 1 و تفسیر آیه 259 از سوره بقره).

4. در اینکه آیا خداوند، حمار عُزیر را نیز مانند خود عُزیر قبض روح کرد و یا نه، در تاریخ، به اختلاف نقل شده، پاره‌ای اول و برخی دوم را نقل کرده‌اند، ولی ظاهر قرآن کریم چندان توافقی با نقل اول ندارد. (رجوع شود به تفسیر آیه 259 از سوره بقره).






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آخرالزمان

توصیفاتی که در روایات و اخبار متعدد از اوضاع جهان در آخرالزمان شده است همه حاکی از آن است که دنیا را شومی و تیرگی فرا خواهد گرفت ، ظهور که اتفاق مبارکی است چرا باید نشانه هایش همه تیرگی و خون و مرگ و نفاق باشد؟

چند نکته:

1. آخرالزمان دوره خوبی نیست تا از آن به خوبی صحبت شود. دوره ای است که زمین از فساد و ظلم و تباهی مملو شده و مردم به خاطر دوری از معصوم و عدم ظهور معصوم، به خود اکتفا کرده و از معصوم دور مانده اند.

2. دوران آخرالزمان نیاز به اصلاح دارد، و علی القاعده سران فساد و ظلم در برابر این اصلاح خواهند ایستاد؛ و لذا این اصلاح و درمان انحرافات نیاز به مبارزه و جنگ دارد.

3. علائم ظهوری اگر مربوط به قبل از ظهور است ناظر به اوضاع بد آن زمان دارد؛ و اگر مربوط به بعد از ظهور است ناظر به جنگ و مبارزه با سران و حکومت های ظالم و فاسد است و ناظر به مردم عادی نیست.

بنابر این با توجه به لسان روایات که از آخرالزمان حکایت می کنند، آخرالزمان را دوره خوبی معرفی نمی کنند زیرا دوره ای است که مردم از معصوم دورمانده اند و به همان میزان از معیارها و ارزشهای اصیل دینی فاصله گرفته اند.

خوب نبودن و بد بودن دوران آخرالزمان، نیاز انسان ها به معصوم را ثابت می کند.

اگر هم روایات بیشتر راجع به جنگ و نبرد و مبارزه صحبت می کنند ناظر به مردم عادی نیست بلکه ناظر به حکومت ها و سران ظلم و فساد است که در برابر حق می ایستند و از پذیرش آن سر باز می زنند.

 

بیان احوال آخرالزمان

روایت مفصلی از امام صادق(علیه السلام) كه گرچه هر یك از این علائم حتمی الوقوع نیست، ولی به طور كلی احوال آخرالزمان را به ما معرفی می كند.

چه بسا کسی به صلاح و مصلحتش بوده که در این موقع از دنیا برود، چرا که اگر می ماند او هم به همین انحراف دچار شده و بیراهه می رفت. لذا خداوند با علم به این مطلب، به صلاح او دیده که او این موقع و در این سن از دنیا برود

در این روایت به ذكر گوشه‌ای از مفاسد جهان در آستانه قیام و انقلاب بزرگ حضرت مهدی(عج) اشاره شده است. (1)

سۆال: در این دوره تر و خشک با هم می سوزند؟ مثلا وقتی قرار است زلزله ای بیاید که شهر رو نابود کند آدمهای خوب هم می میرند ، برای آنها هم عذاب محسوب می شود یا نه ؟

پاسخ: یک بلا و اتفاق واحد می تواند نسبت به افراد مختلف، عناوین متفاوت داشته باشد:

بلا و مصیبت برای برخی به عنوان عذاب الهی است.

بلا و مصیبت برای برخی به عنوان کفاره گناهانشان است.

بلا و مصیبت برای برخی به عنوان امتحان و آزمایش است.

بلا و مصیبت برای برخی به مصلحت و صلاح آنها است.

بتابر این نسبت به همه، به عنوان عذاب نیست تا اشکال شود پس این بی عدالتی است.

چه بسا کسی به صلاح و مصلحتش بوده که در این موقع از دنیا برود، چرا که اگر می ماند او هم به همین انحراف دچار شده و بیراهه می رفت. لذا خداوند با علم به این مطلب، به صلاح او دیده که او این موقع و در این سن از دنیا برود.

این مطالب مضمون روایتی است از امام علی(علیه السلام) که می فرمایند: "ان البلاء للظالم ادب، و للمومن امتحان، و للانبیاء درجة، و للاولیاء كرامة"؛ بلاها برای ظالم تادیب است و برای مومنان امتحان و برای پیامبران درجه و برای اولیاء كرامت و مقام است.(2)

 

پی نوشت ها:

(1) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص260 ـ 256.

(2) بحارالانوار، جلد 81، صفحه 198.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 


بیشترین مخالفت ‌ها با امام زمان(علیه السلام)، از سوی دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آن هستند.
آخرالزمان

دنیاخواهی و اسیر دنیا بودن یکی از عوامل جداکننده حقیقت طلبان از باطل جویان است. از آنجا که حکومت حضرت مهدی(عج) عالم ‌گیر است و منفعت طلبان به عدالت سوق داده می شوند و بر آمال دنیا خواهی شان تازیانه عدالت و حقیقت نواخته خواهد شد؛ بنابراین بیشترین مخالفت ‌ها از سوی دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آنند. پس مبارزه شان جدی ‌تر و کراهت و ناپسندی شان از آن حادثه و از آن واقعه، بیشتر و جدی ‌تر است.

 

دنیاخواهان در مقابل امام مهدی(عج)

عدم فهم جایگاه امام و ولایت

این افراد که دلبسته دنیایند و برای رسیدن به آن همواره در تلاش و کوشش، نسبت به جایگاه امام و ولایت نه تنها هیچ شناختی ندارند؛ بلکه از درک و فهم آن نیز عاجزند. در زیارت حضرت امیر(علیه السلام) می خوانیم: "خدایا شکرت که مرا بر این زیارت موفق ساختی ... در حالی که اهل دنیا و آنانی که آیات خدا را به تمسخر گرفته و فریفته دنیا شدند، از زیارت او سر باز زدند. شکر تو را که مرا معرفتی دادی که اهل دنیا جاهل آنند و به دیگران روی آوردند."(1)

ترجیح دنیا به آخرت

خداوند از این ویژگی آنان چنین سخن می گوید: "ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ"؛ این به خاطر آن است که زندگی دنیا(و پست را) بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بی ‏ایمان (لجوج) را هدایت نمی‏ کند."(2)

کفر به آیات الهی

در آیه دیگری درباره این ویژگی آنان می خوانیم: "(در آن روز به آن ها می‏ گوید:) ای گروه جن و انس! آیا رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو می ‏کردند و شما را از ملاقات چنین روزی بیم می دادند؟ آن ها می ‏گویند: "بر ضد خودمان گواهی می ‏دهیم، (آری) ما بد کردیم" و زندگی (پر زرق و برق) دنیا آن ها را فریب داد و به زیان خود گواهی می‌دهند که کافر بودند."(3)

فریفته دنیا شدن

از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: "همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می‏ کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند."(4)

این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مۆمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره می فرماید: "زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می ‏کنند، درحالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار می‏ شود و صورت عینی به خود می‏ گیرد) و خداوند هرکس را بخواهد، بدون حساب روزی می‏ دهد

دل بسته دنیا و ماندن در آن

آیه دیگری از این صفت آنان چنین نام برده است: "و آن ها را حریص‏ ترین مردم ـ حتی حریص تر از مشرکان ـ بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آن ها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود؛ درحالی که این عمر طولانی او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آن ها بیناست."(5)

 

سیره رفتاری اسیران دنیا در دوران غیبت

سستی و تنبلی

نیم نگاهی به این آیه شریفه که می فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده‏ اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست"(6) بیانگر آن است که این افراد در امور معنوی و تکالیف خود سست و کسل اند؛ زیرا تمام همت و عشق شان رسیدن بیشتر به دنیاست.

تمسخر مۆمنین

این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مۆمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره می‌فرماید: "زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می ‏کنند، در حالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار می‌شود و صورت عینی به خود می‏ گیرد) و خداوند هر کس را بخواهد، بدون حساب روزی می‏ دهد."(7)

رویگردانی از راه خدا و تحریف

از آنجا که افق دید دلبستگان دنیا تنها همین دنیای فانی را می بیند، می کوشند که دیگران را نیز با خود همسو کنند و آن ها را از انجام تکالیف خود باز دارند تا بیشتر از دنیا بهره گیرند یا آنان را بیشتر استثمار کنند. قرآن در توصیف آنان می فرماید: "همان ها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می ‏دهند و (مردم را) از راه خدا باز می‏ دارند و می ‏خواهند راه حق را منحرف سازند، آن ها در گمراهی دوری هستند."(8)

دنیا پرستی

متظاهر به انتظار امام

امام صادق(علیه السلام) در سخنی حال و روز این افراد متظاهر کوفی صفت را این گونه بیان می کند: "مردم درباره ما سه گروهند: گروهی ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند و منتظر فرج ما هستند، ولی عمل ما را انجام نمی ‌دهند؛ اینان اهل دوزخند. گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند، منتظر فرج ما هم هستند، عمل ما را انجام‌ می ‌دهند، اما برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است و گروه سوم ما را دوست دارند، سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند و عمل‌ می‌کنند (برای خدا) اینان از ما و ما از آنانیم."(9)

از دیگر صفات و ویژگی های آنان می توان به مواردی همچون عدم یاری راه حق، عدم ادای حقوق الهی چون زکات و خمس، عدم زمینه سازی همراهی و یاری بیشتر افراد به خاطر ثروت اندوزی شان، عدم اطاعت و همراهی و گاه نفرت از نواب عام امام نیز همراهی با دشمنان دین و ولایت نام برد.

ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست.

 

شیوه مبارزاتی در دوران ظهور

پذیرفتن دیگران به جای ائمه(علیه السلام)

امام حسن مجتبی(علیه السلام) در پاسخ حسن بصری که در نامه ای به حضرت از حیرت و سردرگمی امت نوشته و از حضرت خواسته بود به او آنچه از خدا آموخته، بیاموزد؛ نوشت: "بله چنان که نوشتی ما اهل بیتیم. نزد خدا و پیامبر(ص)، اما پیش تو و اصحابت. اگر چنان که گفتی بود، دیگران را بر ما مقدم نمی داشتید. به جانم سوگند خداوند شما را در قرآن چنین مثال زده: "أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی‏ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ" ؛ "این درباره شما و اصحاب توست".(10)

از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: "همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می‏ کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند

انکار ولایت

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه "فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا وَ ما کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ"؛ "امروز ما آن ها را فراموش می ‏کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند"(11) به شیوه مبارزاتی این افراد اشاره کرده و به جابر فرمود: "قسم به خدا آیات ما را انکار کردند. ای جابر! چه می گویی درباره آنانی که سنت و راه ما را نابود کرده و دشمنان ما را اطاعت نموده و حرمت ما را هتک کردند. به ما ظلم روا داشته و حق ما را غصب نمودند. سنت و روش ظالمان را به پا داشته و راه و مسیر فاسقان را پیمودند."(12)

رویارویی و مبارزه با امام

در احادیث کربلا افرادی چون شبث بن ربعی، حماد بن ابجر، یزید بن حارث، قیس بن الاشعث، عمرو بن حجاج زیدی و ... تمام گفته ‌ها و نوشته های خود برای امام و عهد و سوگندها را فراموش کرده و در مقابل سخن و احتجاج امام حسین علیه‌السلام نامه را انکار کردند. اینان به خیال پست و مقام و مسئولیت آمده بودند؛ بنابراین به خیل نامه ‌نگاران پیوستند و روزی با آمدن ابن زیاد، از این فرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با امام حسین(علیه السلام) را به تن کردند. اینان بندگان دنیا بودند و هر کس که ذره ‌ای از آن را داشت یا به آن ها وعده آن را‌ می ‌داد، بندگی‌ می ‌نمودند.

یاری نکردن و سستی در کار‌ها

خداوند در قرآن می فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ"؛ "ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می‌‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست."(13)

 

پی نوشت ها :‌

1. بحارالانوار، ج97، ص336.

2. نحل، 107.

3. انعام،130.

4. اعراف، 51.

5. بقره، 96.

6. توبه، 38.

7. بقره، 212.

8. ابراهیم، 3.

9. تحف‌العقول، ص513.

10. بحارالأنوار، ج10، ص136 .

11. اعراف، 51.

12. بحارالأنوار، ج26، ص12 .

13. توبه، 38. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام زمان
مهدی‌یاوران

انتظار یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در فرهنگ شیعه است. شیعه به انتظاری فعال و پویا باور دارد که معنای آن ایجاد زمینه ی لازم برای تشریف‌فرمایی آخرین امام از خاندان رسول اکرم صلی الله و علیه و آله وسلم است. بی‌شک یکی از بارزترین جلوه‌های انتظار فعال، تربیت نسلی است که بتواند این میراث غنی را پاس بدارد و اگر شرایط زمانی اجازه دهد، توفیق همراهی و یاری در کنار امام موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را داشته باشد.

بر این پایه، پرورش مهدوی کودکان یا به عبارتی دیگر، تربیت مهدی‌یاوران، کاری بسیار مهم و همراه با ظرافت است و آشناسازی فرزندان با این موضوع مهم، نیازمند فراگیری مهارت‌های لازم است.

الف. آموزش معارف مهدوی

در آموزش مفهوم انتظار، آشناسازی و ایجاد انس میان کودکان و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، توجه به نکات زیر می‌تواند سودمند باشد:

1.‌ هر گونه آموزش و کار تربیتی باید متناسب با سن، درک و توان کودک انجام شود.

2.‌ کودکان با محدودیت‌های خاصی از نظر شناختی روبه‌رو هستند و پذیرش پاره‌ای از مفاهیم مرتبط با موضوع مهدویت، مانند طول عمر، پنهان بودن و انتظارِ طولانی برای آنها دشوار است.

3.‌ یكی از مهم‌ترین نمونه‌ها در سیره ی پیشوایان، نمونه‌هایی است كه در آنها برخوردی صمیمی، مهربان و دلنشین با كودكان داشته‌اند و نیز سفارش‌هایی كه در جهت احترام، مهربانی و همزبانی با كودكان بیان كرده‌اند؛ یا نمونه‌هایی كه خصوصیات ممتاز آنان را در كودكی مطرح می‌كند. این نمونه‌ها از آنجا كه به طور مستقیم با كودكان سر و كار دارند، تأثیر بسیاری نیز در بر خواهند داشت.

4.‌ داستان‌های مربوط به کودکی حضرت را تعریف کنید.

5.‌ به زبانی ساده درباره‌ی علت و فلسفه‌ی غیبت (مخفی شدن) حضرت از سوی خداوند توضیح دهید.

6.‌ فلسفه، نحوه و شکل غیبت را به روشی قابل فهم برای فرزند خود شرح دهید: «خداوند ایشان را به صورت انسانی ناشناس در میان مردم قرار داد تا دشمنان نتوانند مزاحمتی برای ایشان داشته باشند.»

به نیازهای کودک خود توجه داشته باشید و گاهی سفر‌های معنوی خود را با تفریحاتی مانند صرف غذا در فضای مسجد جمکران، بازی با کودک در آن فضا و تهیه هدیه‌های مناسب در این سفر همراه کنید

7.‌ به کودک خود بگویید که امام دوست ما است و برای برآورده شدن آرزوهای ما تلاش می‌کند.

8.‌ امام از سوی خداوند دارای قدرت‌های ویژه‌ای است؛ به همین خاطر می‌تواند از زندگی همه ی ما باخبر باشد.

9.‌ امام می‌تواند به سبب قدرتی که خداوند به او داده، حرف‌های ما را بشنود و کارهایی که ما برای ایشان انجام می‌دهیم را ببیند و خوشحال شود.

10.‌ وقتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیایند، مردم با خوبی و مهربانیِ بیشتری با هم زندگی می‌کنند.

11.‌ شما می‌توانید از همان خردسالی با تهیه کتاب‌های شعر، رنگ‌آمیزی، قصه و نیز تهیه‌ی نرم‌افزارهای مناسب مهدوی، کودک خود را غیرمستقیم با آن حضرت آشنا کنید.

12. تهیه و اشتراک مجلات مهدوی و مذهبی موجود مانند «سه، یک، سه» و «باران» نیز می‌تواند شما را در رسیدن به هدف مقدستان یاری کند.

ب. پرورش احساسات مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف

لازم است در سنین پایین‌تر، به جای تمرکز روی آموزش مفاهیم مهدوی، از تمایل فطری کودکان به انسان کامل بهره جوییم و با معرفی اجمالی و قابل فهم، به پرورش احساسات پاک کودکانه همت گماریم و آنها را در ایجاد یک رابطه ی قلبی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف یاری دهیم؛ بدین منظور پیشنهادهای زیر می‌تواند مفید باشند:

1.‌ کودک، زمانی از امام خود پیروی می‌کند که نسبت به آن حضرت علاقه داشته باشد و ایجاد این علاقه از همان دوران کودکی آغاز می‌شود.

جمکران

2.‌ سفارش‌های امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای فرزند خود در برنامه‌ای ساده بگنجانید و او را تشویق به ایجاد یک رابطه ی معنوی و دوستانه با حضرت کنید.

3.‌ جشن تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با شکوه بیشتری اجرا کنید.

4.‌ فرزند خود را در فعالیت‌هایی که برای حضرت انجام می‌شود، مشارکت دهید.

5. کودک را به فضاهایی ببرید که در آنجا می‌تواند درباره ی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیشتر فکر کند.

6.‌ مراسم مهدوی مانند دعای ندبه، حضور در مسجد جمکران و دیگر کارها را برای کودک، لذت‌بخش کنید.

7.‌ خودِ شما میزبان چنین برنامه‌هایی باشید تا کودک شما فرصت بیشتری برای فعالیت داشته باشد.

8.‌ به نیازهای کودک خود توجه داشته باشید و گاهی سفر‌های معنوی خود را با تفریحاتی مانند صرف غذا در فضای مسجد جمکران، بازی با کودک در آن فضا و تهیه هدیه‌های مناسب در این سفر همراه کنید.

9.‌ به کودک، دعا کردن برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را آموزش دهید.

10.‌ صدقه‌ای که هر روز در صندوق می‌اندازید، می‌تواند به نیت سلامتی آقا و به دست کودکتان باشد.

11.‌ خودتان محبت قلبی و واقعی خود را نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نشان داده و بر زبان بیاورید. کودکان چون به شما علاقه دارند، به علاقه‌های شما هم دل می‌بندند.

رابطه‌ی کودک با امام خود را منفعت‌گرایانه نکنید؛ بلکه آن را بر عشق و علاقه پایه‌ریزی کنید

ج. مراقبت‌های لازم

1. نباید تنها به جنبه‌ی قدسی و احترام معنوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بسنده كرد، بلکه به جنبه‌هایی از رفتارهای آن بزرگوار که برای کودک قابل اجرا باشد مانند احترام، مهربانی، کمک به دیگران و... توجه کافی داشته باشید.

2. ‌از طولانی کردن مراسم مهدوی که سبب اذیت کودک شود،‌ بپرهیزید.

3.‌ اصرار نداشته باشید که کودک هم به اندازه ی شما درباره ی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بداند و به همه ی برنامه‌های مربوط به حضرت مقیّد باشد.

4.‌ تربیت مهدوی امری تدریجی است و نباید با شتاب و تندی همراه شود.

5.‌ دوست واقعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، باید فردی قابل اعتماد و مهربان باشد؛ بنابراین سعی کنید در نقش خود بهترین همراه برای کودکتان باشید.

6.‌ کودکان خود را از پرسش درباره ی ابعاد گوناگون زندگی حضرت منع نکنید؛ بلکه تلاش کنید علاوه بر برخورد مشوّقانه با پرسش‌های آنها، از قبل آمادگی لازم برای پاسخگویی را در خود ایجاد کنید.

7.‌ نسبت به برداشت‌های خام کودکان از این موضوع، نگران نباشید.

8.‌ رابطه‌ی کودک با امام خود را منفعت‌گرایانه نکنید؛ بلکه آن را بر عشق و علاقه پایه‌ریزی کنید.

9. از ترساندن کودک با گفت‌وگوی زیاد درباره ی جنگ‌های هنگامه‌ی ظهور پرهیز نمایید.

10. مراقب ذهنی شدن برداشت کودک از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید و آن حضرت را در ارتباط با دوستانش و کارهایی که برای دیگران انجام می‌دهد، معرفی کنید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



ادعای کذب نیابت در عصر غیبت صغری به اوج خود رسید. ریشه این واقعه را می توان چنین عنوان کرد که در این عصر جماعت شیعه ناچار به مراجعه نزد وکلا بودند و ...
مهدویت

جریان های مدعی نبوت، امامت و معنویت در طول قرن ها زندگی انسان های بسیاری را به خود مشغول ساخته و آنها را یا از مسیر حق و حقیقت خارج ساخته اند یا حتی در موارد متعدد به ورطه هلاک انداخته اند.

رشد قارچ گونه عرفان های مجازی و معنویت های فانتزی

در سال های اخیر، رواج عرفان های مجازی و معنویت های فانتزی و گسترش طریقت های منهای شریعت رشد نگران کننده ای یافته است و این روند، مختص به ایران و یا کشورهای اسلامی نیست بلکه در مغرب زمین نیز، رونق گرفته است؛ چرا که معنویت، گمشده دنیای معاصر است.

واقعیتی به نام خلأ معنویت به رغم احساس شدید تشنگی انسان معاصر به حقایق ماورای طبیعت، همدستی قدرت های سیاست پیشه را برای بهره برداری از این خلأ باز می گذارد و هم تشبث به سرابی را برای این انسان حیران توجیه می کند. نسل تشنه معنویت، عطش خود را با سراب های عرفان نما فرو می نشاند.

مدعیان دروغین که ادعای کرامات داشتند؛ مدعیانی که ادعای وکالت و نیابت خاصه امام زمان(علیه السلام) را داشته اند؛ افرادی که ادعای دیدار و ارتباط با امام زمان(عج) را داشته اند؛ مدعیانی که خود را امام زمان(علیه السلام) دانسته اند؛ مدعیان دروغین که ادعای نبوت و پیامبری داشته اند و افرادی که ادعای خدایی و الوهیت دارند.

 

چرایی ادعاهای دروغین

کسی که به عنوان وکیل یا باب یک امام معصوم(علیهم السلام) نزد شیعه مطرح می شد مورد احترام شیعیان و محل مراجعه آنها و دارای منزلت اجتماعی بالایی می شد و علاوه بر این، با توجه به اینکه یکی از مهم ترین فعالیت های وکلا، دریافت وجوه شرعی متعلق به امام(علیهم السلام) بود، وکلا همواره به عنوان امین امام و شیعه، دسترسی به این اموال داشتند.

ادعاهای کذب نیابت در عصر غیبت صغری و در دوران نیابت سفیر دوم، "محمد بن عثمان"، به اوج خود رسید. ریشه این واقعه را می توان چنین عنوان کرد که در این عصر با توجه به غیبت امام عصر(عج) جماعت شیعه ناچار از مراجعه نزد وکلا بودند و تا زمانی که "عثمان بن سعید" در قید حیات بود به خاطر معروفیت او نزد شیعه و وثاقت و اشتهار او به نیابت، کسی قدرت و جرات معارضه با وی را نداشت

همین امر در کنار بعضی دیگر از انگیزه های فاسد دنیوی، سبب می شد کسانی به دروغ، خود را منسوب به این نهاد مقدس کنند و داعیه دروغین وکالت و بابیت سر دهند.

هرچند ائمه هدی(علیهم السلام) برای تعیین وکلای خود، نهایت دقت را مبذول می داشتند و کسانی را که مورد اعتماد و دارای شرایط لازم بودند انتخاب می کردند، اما با توجه به این که انسان در صورت عدم تهذیب نفس و عدم کسب شرایط لازم برایش وجود دارد، در بین وکلای ائمه(علیهم السلام) نیز شاهد بروز و ظهور کسانی هستیم که با وجود داشتن شرایط لازم برای وکالت در ابتدای امر، به علت قرار گرفتن در وضعیتی جدید و مهیا شدن زمینه های مناسب و وجود ریشه های مقتضی برای فساد و خیانت در وجودشان، دست به انجام امور ناشایستی زدند که در نتیجه، موجبات طرد آنان توسط ائمه فراهم آمد.

در ریشه یابی انگیزه های خیانت می توان به امور متفاوتی برخورد کرد گرچه به اعتباری می توان همه را به مهذب نبودن آنان بازگرداند. انگیزه این وکلا از خیانت، زمانی روشن تر می شود که شخصیت آنان یک به یک معرفی و انگیزه آنان نیز بررسی شود.

واقعیتی به نام خلأ معنویت به رغم احساس شدید تشنگی انسان معاصر به حقایق ماورای طبیعت، همدستی قدرت های سیاست پیشه را برای بهره برداری از این خلأ باز می گذارد و هم تشبث به سرابی را برای این انسان حیران توجیه می کند. نسل تشنه معنویت، عطش خود را با سراب های عرفان نما فرو می نشاند

اوج ادعاهای کذب نیابت در غیبت صغری

ادعاهای کذب نیابت در عصر غیبت صغری و در دوران نیابت سفیر دوم، "محمد بن عثمان"، به اوج خود رسید. ریشه این واقعه را می توان چنین عنوان کرد که در این عصر با توجه به غیبت امام عصر(عج) جماعت شیعه ناچار از مراجعه نزد وکلا بودند و تا زمانی که "عثمان بن سعید" در قید حیات بود به خاطر معروفیت او نزد شیعه و وثاقت و اشتهار او به نیابت، کسی قدرت و جرات معارضه با وی را نداشت.

اما پس از رحلت او، کسانی خواستند از جو آشفته موجود سوء استفاده کرده و خود را برای جماعت ناآگاه شیعه به عنوان نایب حضرت مهدی(عج) معرفی کنند.

افرادی نظیر "علی بن ابی حمزه بطائنی"، "عثمان بن عیسی رواسی"، "زیاد قندی"، "فارس ‍ بن حاتم قزوینی"، "عروة بن یحیی النخاس"، "احمدبن هلال العبرتائی"، "احمدبن هلال الکوفی"، "محمدبن علی بن بلال البلالی" و "ابوجعفر شلمغانی" وکلایی برای اختلاس اموال یا کسب اشتهار یا ترویج عقاید باطل و انحرافی به شمار می روند با اینکه قبل از انحراف، جزء موثق ترین یاران ائمه بوده اند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ضمن توصیه حضرت علی(علیه السلام) به نوعی عبادت از او خواست تا در همه حال آن را اجرا کند.


تلاوت

معمولاً کسی که در مقام توصیه و سفارش است، چیزهایی را سفارش می‌کند که مهم و سرنوشت‌ساز باشد.

یکی از وصایای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به امیرمۆمنان علی علیه‌السلام، تلاوت مستمر قرآن است؛ «وَ عَلَیکَ بِتِلاوَةِ القُرآنِ عَلی کُلِّ حالٍ؛ در همه حال و در هر شرایطی قرآن تلاوت کن.» (وسائل الشیعه، جلد 4، ص 839)

بسیاری از عبادات هنگام مریضی، مسافرت یا جهاد در راه خدا از انسان ساقط می‌شود و یا تخفیف پیدا می‌کند، اما خداوند تأکید دارد که در این موارد نیز سعی کنید تا حد امکان قرآن بخوانید. (سوره مبارکه مزمل، آیه 20)

 

سرّ مطلب چیست؟

چرا بر قرائت مستمر و روزانه قرآن این همه تأکید شده است؟

شاید حکمتش این است که قرآن برنامه زندگی سعادتمندانه هر مسلمان است به این جهت سزاوار است مسلمانان هر روز به قرآن مراجعه کنند و با قرائت آن درس‌های زندگی را از قرآن بگیرند و بدان عمل کنند؛ هر مسلمانی که بخواهد به قرآن عمل کند لازم است روزانه به آن مراجعه کند و با آن مأنوس باشد.

حقّ قرآن است که:

آن را بخوانیم

در آن اندیشه نماییم

با او مأنوس شویم

سخنش را در افکار و رفتار خود جای دهیم.

اولین گام برای مأنوس شدن با قرآن تلاوت آن است، تلاوتی که همراه با توجّه باشد و رفته رفته ما را به فهم آیات و عملی ساختن فرامین آن راهنمایی کند.

به همین علّت در روایات به تلاوت قران توصیه شده و آثار آن بیان داشته شده است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «در روز قیامت فردی را برای حساب صدا می زنند، پس قرآن در پیش روی او با زیباترین صورت قرار میگیرد و عرض می کند: "خدایا! من قرآنم و این بنده تو در راه تلاوت من، خود را به سختی افکنده، و در دل شب مرا تلاوت کرده و قلبش روشن و اشکش جاری شده است. پروردگارا! او را از من خشنود کن، همچنانکه من از او خشنودم.» (الکافی،ج2،ص602،ح12)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «خانه های خود را با تلاوت قرآن روشن کنید، و منازل را مانند قبرستان قرار ندهید، چنانکه یهود و نصارا چنین کردند. در کلیساها و معبدها به عبادت پرداختند ولی از منازلشان اثری نبود؛ چرا که هر خانه ای که در آن قرآن زیاد خوانده شود، خیر و برکت آن زیاد می شود. و آن خانه برای اهل آسمان ها نور می بخشد، همانطور که ستارگان، زمین را روشن می کنند»

خانه های خود را با قرآن روشن کنید

در روایت تأکید شده است که در خانه تلاوت قرآن صورت گیرد تا خانه و خانواده از برکات و فضایل قرآن بهره مند شود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «خانه های خود را با تلاوت قرآن روشن کنید، و منازل را مانند قبرستان قرار ندهید، چنانکه یهود و نصارا چنین کردند. در کلیساها و معبدها به عبادت پرداختند ولی از منازلشان اثری نبود؛ چرا که هر خانه ای که در آن قرآن زیاد خوانده شود، خیر و برکت آن زیاد می شود. و آن خانه برای اهل آسمان ها نور می بخشد، همانطور که ستارگان، زمین را روشن می کنند.»(الکافی،ج2،ص610،ح1)



پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ضمن توصیه حضرت علی(علیه السلام) به نوعی عبادت از او خواست تا در همه حال آن را اجرا کند.


تلاوت

معمولاً کسی که در مقام توصیه و سفارش است، چیزهایی را سفارش می‌کند که مهم و سرنوشت‌ساز باشد.

یکی از وصایای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به امیرمۆمنان علی علیه‌السلام، تلاوت مستمر قرآن است؛ «وَ عَلَیکَ بِتِلاوَةِ القُرآنِ عَلی کُلِّ حالٍ؛ در همه حال و در هر شرایطی قرآن تلاوت کن.» (وسائل الشیعه، جلد 4، ص 839)

بسیاری از عبادات هنگام مریضی، مسافرت یا جهاد در راه خدا از انسان ساقط می‌شود و یا تخفیف پیدا می‌کند، اما خداوند تأکید دارد که در این موارد نیز سعی کنید تا حد امکان قرآن بخوانید. (سوره مبارکه مزمل، آیه 20)

 

سرّ مطلب چیست؟

چرا بر قرائت مستمر و روزانه قرآن این همه تأکید شده است؟

شاید حکمتش این است که قرآن برنامه زندگی سعادتمندانه هر مسلمان است به این جهت سزاوار است مسلمانان هر روز به قرآن مراجعه کنند و با قرائت آن درس‌های زندگی را از قرآن بگیرند و بدان عمل کنند؛ هر مسلمانی که بخواهد به قرآن عمل کند لازم است روزانه به آن مراجعه کند و با آن مأنوس باشد.

حقّ قرآن است که:

آن را بخوانیم

در آن اندیشه نماییم

با او مأنوس شویم

سخنش را در افکار و رفتار خود جای دهیم.

اولین گام برای مأنوس شدن با قرآن تلاوت آن است، تلاوتی که همراه با توجّه باشد و رفته رفته ما را به فهم آیات و عملی ساختن فرامین آن راهنمایی کند.

به همین علّت در روایات به تلاوت قران توصیه شده و آثار آن بیان داشته شده است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «در روز قیامت فردی را برای حساب صدا می زنند، پس قرآن در پیش روی او با زیباترین صورت قرار میگیرد و عرض می کند: "خدایا! من قرآنم و این بنده تو در راه تلاوت من، خود را به سختی افکنده، و در دل شب مرا تلاوت کرده و قلبش روشن و اشکش جاری شده است. پروردگارا! او را از من خشنود کن، همچنانکه من از او خشنودم.» (الکافی،ج2،ص602،ح12)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «خانه های خود را با تلاوت قرآن روشن کنید، و منازل را مانند قبرستان قرار ندهید، چنانکه یهود و نصارا چنین کردند. در کلیساها و معبدها به عبادت پرداختند ولی از منازلشان اثری نبود؛ چرا که هر خانه ای که در آن قرآن زیاد خوانده شود، خیر و برکت آن زیاد می شود. و آن خانه برای اهل آسمان ها نور می بخشد، همانطور که ستارگان، زمین را روشن می کنند»

خانه های خود را با قرآن روشن کنید

در روایت تأکید شده است که در خانه تلاوت قرآن صورت گیرد تا خانه و خانواده از برکات و فضایل قرآن بهره مند شود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «خانه های خود را با تلاوت قرآن روشن کنید، و منازل را مانند قبرستان قرار ندهید، چنانکه یهود و نصارا چنین کردند. در کلیساها و معبدها به عبادت پرداختند ولی از منازلشان اثری نبود؛ چرا که هر خانه ای که در آن قرآن زیاد خوانده شود، خیر و برکت آن زیاد می شود. و آن خانه برای اهل آسمان ها نور می بخشد، همانطور که ستارگان، زمین را روشن می کنند.»(الکافی،ج2،ص610،ح1)






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

احادیثی که از معصومین(علیهم السلام) در مورد حضرت مهدی(عج) به دست آمده همواره بر این نکته تأکید دارد که گشایش مشکل عالم در آخرالزمان در دعای تعجیل در فرج ظهور ذخیره الهی بقیة الله الاعظم(عج) است . . .


آخرالزمان

براساس احادیث فراوان از ائمه اطهار(علیهم السلام) انتظار فرج در اسلام از بالاترین عبادات شمرده شده است. چرا که امام زمان، موعود همه امت‌های گذشته است؛ که با ظهورش، زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. چنانکه در مفاتیح‌الجنان می‌خوانیم: "السّلامُ علی المَهدی الذّی وَعَدَ اللهُ عزَّوجلَّ بِهِ الأمَمَ، أن یجمَعَ به الکَلِمَ و یلُمُّ به الشَّعَثَ و یملأَ بِهِ الأرضَ قِسطَاً و عَدلاً و یمکِّنَ لَهُ و ینجِزَ بِهِ وعدَ المُۆمنِینَ"

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که: هر کس از شما در حال انتظار فرج امام زمان(عج) بمیرد، مانند کسی است که همراه قائم(عج) در خیمه او است. در ادامه این روایت آمده که امام صادق(علیه السلام) بعد از لحظه‌ای درنگ کرده و فرمودند: بلکه مانند کسی است که همراه آن حضرت، شمشیر به‌ دست، با دشمن بجنگد. در ادامه می‌فرماید: "لا وَالله إلاّ کمَن إستَشَهدَ مع رسولِ اللهِ" نه چنین است، سوگند به خدا، مگر مانند کسی که در رکاب رسول خدا شهید می‌شود.

از امام صادق(علیه السلام) سۆال شد که آیا قائم متولد شده است، امام در جواب فرمود نه و من، اگر زمان او را درک می‌کردم، تمام طول زندگیم را، در خدمت وی می‌بودم.

 

معرفی کتابی که به سفارش حضرت حجت(عج) نگاشته شد

در طول تاریخ همواره بشر در پی رهایی از رنج و درها بوده است و به همین دلیل خداوند پیامبران را یک به یک برای هدایت آنان به صلاح و رستگاری برگزید. همه انبیاء الهی از حضرت آدم(علیه السلام)تا پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) در پی رساندن پیام خداوند و بیداری فطرت بشر بودند.

پس از ظهور حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) که دین اسلام به عنوان دین برگزیده الهی معرفی شد؛ خداوند ائمه اطهار(علیهم السلام) را به عنوان راهبر و تبیین کننده دین از نسل پیامبر اسلام برگزید که هر کدام از این بزرگان بنا به شرایط زمانی خویش در پی حفظ دین اسلام بودند اما آخرین ولی خدا حضرت مهدی موعود(عج) بنا به حکمت الهی در پس پرده غیبت، هدایت بشر را بر عهده گرفتند و ائمه معصومین(علیهم السلام) در روایات مختلف، خواسته بشر و دعا برای ظهور را تنها راه نجات از مشکلات آخرالزمان بیان فرمودند.

هرکس از شما درحال انتظار فرج امام زمان(عج) بمیرد، مانند کسی است که همراه قائم(عج) در خیمه او است. در ادامه این روایت آمده که امام صادق(علیه السلام)بعد از لحظه‌ای درنگ کرده و فرمودند: بلکه مانند کسی است که همراه آن حضرت، شمشیر به‌ دست، با دشمن بجنگد. در ادامه می‌فرماید: "لا وَالله إلاّ کمَن إستَشَهدَ مع رسولِ اللهِ" نه چنین است، سوگند به خدا، مگر مانند کسی که در رکاب رسول خدا شهید می‌شود

در مورد بحث آخرالزمان و به ویژه حضرت مهدی(عج) کتاب های متعددی تاکنون نگاشته شده، اما یکی از مهمترین کتابهایی که در دوران معاصر و به دستور خود صاحب العصر و الزمان حضرت مهدی(عج) نوشته شده است؛ کتاب "مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (عج)" اثر فقیه احمدآبادی است.

مرحوم آیت الله سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی مشهور به فقیه احمدآبادی فرزند سید عبدالرزاق از علمای بزرگ اصفهان است. وی سال 1301ق در اصفهان به دنیا آمد. مقدمات علوم اسلامی را نخست نزد پدر و پسر عمه اش "سید میرزا اسدالله" و "سیدمحمود حسینی گلشادی اصفهانی" آموخت. سطوح عالی را نیز از محضر "سیدابوالقاسم دهکردی" و "شیخ عبدالکریم گزی" و "حاج آقا منیرالدین بروجردی"، "حاج میرزا بدیع درب امامی" و "آقا محمد کاشانی" استفاده کرد و از بعضی از آنها اجازه اجتهاد و روایت دریافت کرد.

او علاوه بر کتاب مکیال، کتب دیگری از جمله: تذکرة الطالبین فی ترجمه آداب المتعلمین، ابواب الجنات فی آداب الجمعات، بساتین الجنان فی المعانی و البیان، آداب صلاة اللیله وظیفة الانام فی زمن غیبة الامام، سراج القبور، توضیح الشواهد، ترغیب الطلاب، انیس المتأدبین، کتاب المنابر، محاسن الادیب فی دقایق الاعاریب و دیوان اشعار دارد و در شعر به "تقی" یا "شرعی زاده" تخلص می کند.

بحث آخرالزمان و به ویژه حضرت مهدی(عج) کتاب های متعددی تاکنون نگاشته شده، اما یکی از مهمترین کتابهایی که در دوران معاصر و به دستور خود صاحب العصر و الزمان حضرت مهدی(عج) نوشته شده است؛ کتاب "مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (عج)" اثر فقیه احمدآبادی است

از مقدمه ای که مرحوم سید محمدتقی بر مکیال نوشته، چنین برمی آید که از شدت عشق و علاقه ای که به حضرت حجت (عج) داشته، شبی آن حضرت را در خواب می بیند. امام(علیه السلام) تألیف این کتاب را به وی توصیه و تأکید می فرماید و حتی نام آن را نیز "مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم" تعیین می کند. سید از خواب بیدار می شود، ولی توفیقی برای تألیف آن برایش حاصل نمی شود. تا اینکه در سال 1330ق عازم سفر حج شد. در این سفر بسیاری از حاجیان گرفتار مرض وبا شدند و از دنیا رفتند.

آیت الله سیدمحمدتقی با خدای خویش عهد بست اگر از این سفر سالم برگردد، کتابی را درباره حضرت ولی عصر(عج) به رشته تألیف درآورد. چون از سفر برگشت، به عهد خود وفا کرد و کتاب مکیال المکارم را که حاوی موضوعات مهم در شناخت امام زمان و وظایف شیعیان در قبال آن حضرت است، به رشته تحریر درآورد.

این کتاب نخستین بار سال 1369ق در یک مجلد با 587 صفحه و بار دوم سال 1397ق در دو مجلد در اصفهان به چاپ رسید. در سال 1363ش برابر با 1404 چاپ سوم آن به صورت افست با تحقیق و اضافات مۆسسة الامام المهدی در قم چاپ شد.

کتاب مکیال المکارم در اصل به زبان عربی نگارش شده است و "سیدمهدی حائری قزوینی" آن را به فارسی ترجمه کرده که در دو مجلد، با 625 صفحه، در تیراژ 4000، آبان 1379ش برابر شعبان 1421 از چاپ خارج شد و در اختیار علاقه مندان قرار گرفت. همین ترجمه بار دیگر در سال 1382ش از طریق انتشارات مسجد جمکران تجدید چاپ شد.

این کتاب ارزشمند دارای 8 بخش مهم است که در آن مۆلف ژرف اندیش با استناد به آیات و روایات متعدد، موضوعات بسیار اساسی و سرنوشت سازی را که اغلب جنبه کاربردی است و مورد ابتلای شیعیان و مسلمانان می باشد، مورد کاوش و دقت نظر و تأکید قرار داده است. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic